چهارشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۵
خب بارسا با بازی اعجاب برانگیز رونالدینیو، حال میلان رو تو سنسیرو گرفت. تو نیو کمپ هم که....هفته بعد له و لورده میشن.
صحنه گل بارسا رو اینجا میتونین ببنید.
http://www.uefa.com/index.html
از بین چهار تیم باقیمانده لیگ قهرمانان. از میلان متنفر هستم. 3 تای بقیه رو دوست دارم. اول بارسا...و بعد آرسنال و و یارئال. ارسنال رو که از سالها پیش دوست دارم. ویا رئال رو بخاطر ریکلمه و اینکه توی فیفا 2006 مربی این تیم هستم!!!
امیدورام این رونالیدینو تو جام جهانی نتونه این جوری بازی کنه. چون از تیم برزیل متنفرم.
حوصله کار کردن ندارم. این اینترنت هم بد جوری ما رو از کار و بار انداخته.
امروز پدر بزرگم باید چشمش رو جراحی کنه. مامان بردتش بیمارستان.دیشب خواب بدی دیدم. نگرانم.
پوپک گلدره هم مرد بعد از 8-9 ماه در کما بودن....یه جورایی شبیه پدرم مرد. اونم 4 ماه تو کما بود. بعد از 2 سال و نیم. هنوز یه شب در میون خواب میبینم و کابوس. بگذریم.
این مجموعه زندگی به شرط خنده ، باحاله. دیشب که روده بر شده بودم از خنده. حمید لولایی بچه شده بود و دست تو دماغش میکرد و تف میکرد و گریه می کرد و...
دیشب یکی بهم گفت که بد قلق تر از من توی زندگیش ندیده . جالبه.
فکر فروش و ساخت خونه بدجوری فکرم رو مشغول کرده. نمیدونم هم از کجا باید شروع کنم. یعنی مملکت همه چیزش رو هواست و شرایط و قوانین هم نا معلوم. قیمت سکه هم داره سر به فلک میزنه. توی یه جایی امروز خوندم که ممکنه رشد قیمتها تا 5-6 ماه دیگه بزنه به بخش مسکن. بابا چه خبره اینجا؟
جمعه اگر خدا بخواد به لطف یزدان و بچه ها ، استقلال قهرمان میشه. یه ماه پیش خواب دیدم که بازی آخر استقلاله توی یک استادیوم پر از تماشاچی. جلوی یک تیم نارنجی. ( از خواب که بیدار شدم، یادم اومد بازی آخر با برق شیرازه نارنجی پوشه.). استقلال باید ببره ولی تا دقیقه 91 بازی 0-0 است و ما حرص میخوریم. پیروز قربانی که روی لباس ورزیش یه مانتوی سیاه و سفید پوشیده - جون من خواب رو حال میکنید - توپ رو سانتر می کنه و عنایتی با هد گل میزنه. و قهرمانی و خوشحالی و ...
حالا جالب اینه که پیروز قربانی جمعه قرار نیست بازی کنه چون محرومه. ولی اصلا حس و حال نود دقیقه حرص و جوش ندارم و سکته هه رو خواهم زد. همون نیمه اول گل بزنن کار رو تموم کنن. نو این آجرلو و تیمش رو آجر کنند.
از خزعبلاتی که به صورت رگباری نوشتم . رسما عذر خواهی می کنم.
چهارشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۵
دوشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۴
چهارشنبه شنبه شب – خواب بچه گربه جدیده، فلفل رو دیدم. به نظرم خواب جالبی نیومد.
پنجشنبه شب- سر کوچه مامان اینا که پیچیدیم یاد خواب دیشب افتادم به نازنین گفتم خواب جالبی نبود، به نظرم اتفا قی برای گربه افتاده. دنده عقب گرفتم بیام تو کوچه فرعی. دیدم یه گربه زیر ماشین پارک شده افتاده . پیاده شدم دیدم مادر گربه هاست. آرش رو صدا کردم با چراغ قوه چک کردیم دیدم خودشه. مرده بود. دهنش خونی بود و چشمهاش باز بود و ما رو نگاه میکرد. تمام شب حالم گرفته بود. 5 سالی بود که توی خونه به دنیا اومده و بزرگ شده بود. توی این دو سال اخیر سالی دو بار زایمان میکرد!!. فلفل دور جنازه اش این ور و اونور میرفت. خیلی حالم گرفته شد. تمام شب تو لک بودم. شب باز خواب دیدم بچه اش روی ایوان که مادره معمولا آفتاب میگیره بی قراری میکنه.
جمعه شب – خواب دیدم گربه هه زنده شده. سر کوچه داره میدوه ولی دو پای عقبش مشکل داره عین خرها جفتک می اندازه! بسه دیگه!!
http://iqtest.dk/main.swf
این لینک بالایی یه تست I.Q. هستش. 39 تا سوال رو توی 40 دقیقه باید جواب بدین. البته همه اش به صورت تصویریه. من توی بچه های شرکت از همه بیشتر آوردم 130. یعنی در ابتدای مرز نابغگی!! کلی به خودم امیدوار شدم و 7-8 کیلویی چاق شدم. 4-5 تا سوال رو نزده بودم خیال کردم ضایع میشم ولی خیلی حال داد.
خدا باعث و بانی این طرح ترافیک زوج و فرد نابود کنه!! توی این چند ماه بیچاره شدم. همه اش یا روزهای زوج رو با استرس اومدم. یکی دو بار جریمه شدم. خیلی وقتها ماشینم رو با ماشین مامان عوض کردم و...بابا اول سیستم حمل و نقل رو درست کنید ، بعد از این جور قوانین مزخرف رو راه بندازین. واقعا هم هیچ تاثیری نداشته . ملت یا فرار میکنند یا جریمه میشن . یکی که پول داره 2 تا ماشین میخره. یکی مثل من با ماشین اقوام میاد. نمیدونم خلاصه . بدبختی اینه که امثال ماشین من با پلاک فرد بدبخت تر هستند. چون اولا تعدادشون حدود 20 درصد بیشتره . بعدشم 3 روز ممنوع دارند ولی پلاک زوجها 2 روز. خلاصه دهنمون زده شده توی این مدت. امروز اینقدر از راههای فرعی و پر ترافیک اومدم که از دست پلیسها فرار کنم که دیر رسیدم کلی.
تازه آقایون خوششون اومده و میخوان طرح رو برای 6 ماه اول سال هم ادامه بدهند. چه طوری باید اعتراض کرد؟ شانس ما هم محل کار قبلی هم جدید توی طرحه.
حیف شد باید پرسپولیس رو میبردیم!!
چهارشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۴
یکشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۴
جمعه سوم تیر – روز خارجی – ساعت 19:30 – همه میریم رای می دیم به اکبر. برادرم دماغش رو می گیره و رایش رو می اندازه. یعنی از سر اجبار. توی اتوبان به سرعت رو به شمال می گازم. ماشین جلویی کنار نمیره راهنما میزنم و از راست راست سبقت میگیرم. افسر اشاره می کنه بزن کنار!! گواهینامه و کارت ماشین رو می خواد. میگه رایم که دادی (به جوهرانگشت اشاره میکنه!!) میگم آره. 4 تومن جریمه می شم. پسر خوبی بود ولی. با هم یه کم گپ زدیم و پرسید بچه کجایی و...ساعت 9 شب هم همسر گرامی رو هم همراهی می کنم که توی محلشون رای بده. هنوز ملت میان. ولی واقعا نمیدونم کی رای میاره. از اونایی که میگن همه اینها فیلمه که رفسنجانی با رای بالا انتخاب بشه پس ما رای نمیدیم حرصم میگیره!! شب اصلا حال و حوصله ندارم.
جمعه سوم تیر – شب داخلی - توی سکوت فیلم سامورایی آلن دلون رو میبینم. کم حرفم و کلافه. بیچاره نازنین، هیچی نمیگه.
شنبه چهارم تیر – روز خارجی و داخلی و کوفت و...
صبح بر خلاف همیشه 8 میزنم بیرون که به جلسه ساعت 9 با بچه ها برسم. داییم تلفن میزنه که احمدی نژاد 2 برابر رای آورده و فاتحه!!...اعصابم میریزه بهم. رادیو پیام آهنگهای 6و8 میذاره شدید!! مثلا به قول خودشون ایام فاطمیه است!! اصلا تابلو نیست شادیشون!! یه نفر داره یه شعری میخونه توی رادیو تو مایه های بده من لب رو سگ مصب رو!! خنده ام گرفته. چند دقیقه زود رسیدم تو ماشین شکلات و ...میخورم به عنوان صبحانه . به حرفهای کارت فروش جا پارک فکر می کنم که فحش می داد به احمدی نژاد که قیمت کارتها رو که دوبرابر شده بود از اول تیر، از فرداش دوباره نصف کردند که روی رای تاثیر نذاره. بیخیال بابا!! بچه ها میان. میریم جلسه با شرکت الف. برای تعیین قیمت شرکت در مناقصه تا ساعت 13:15 درگیر هستیم. ولی همه آشفته از انتخاب رئیس جمهور جدید. نصف وقت صحبتهای اینجوریه. اون بدبختها سهام خردیدند روز چهارشنبه که مثلا با انتخاب رفسنجانی یهو سود کنند. حالا در معرض سکته هستند با سقوط سهام!!!رئیسشون که رسما یه طرف بدنش کج شده و میگه اون 4-5 درصد ملت که کار مهندسی و سازندگی رو میکردن هم باید برن پی کارشون دیگهو چه میدونم. آخر جلسه یه کم دعوا میکنم چون چک دو ونیم ملیونی هنوز حاضر نبود. اون مرتیکه 6 سال از من کوچیکتره بر میگرده میگه ما پولتون رو نمیخوریم و حرف از اعتماد متقابل میزنه. بهش میگم آخه ما که تا حالا یک ریال ازتون نگرفتیم و دارم کار میکنیم یعنی اعتماد داریم بهتون ولی هر چیزی حساب داره!! خون خودم رو کثیف میکنم و سردرد میگیرم. میام شرکت. سرناهار به هوش سیاسی سرشار آقایون و خانمهای تحریم گر که همه اش فیلمه که اکبر بیاد درود میفرستم!! رئیسم از صبح مثل مرغ سر کنده هی دنبال ما 3 نفر بوده که بحث سیاسی کنه!! یه خالی براش میبندیم که بازار بورس بودیم. رئیسمون دل تو دلش نیست. سیگار رو با سیگار روشن میکنه و قدم میزنه و تحلیل ارائه میده . خیلی جالبه توی هردو مرحله به رفسنجانی رای داده و تا قبل از مرحله اول می گفت که رفسنجانی ازقبل انتخاب شده و شما شک نکنید!! حالا کف کرده و میگه بد هم نشد حالا شاید همه چیز یکسره بشه. ولی خیلی براش بد شده!! چون پرت و پلا میگه حتی از مهمونیهاش با رفقا و بساط تریاک میگه !!! پاک قاطی کرده. پروژه های میلیاردی که یکی دو ماه دیگه میگرفت حالا نا معلومه و...حالا به تاریخ پاسپورت و ...فکر میکنه احتمالا. حالا به ساختن ساختمون شرکت قانع شده، چون در موردش حرف زد. بعداز ظهر برق هم رفته بود. گرما و سردرد و کلافگی و....از بحثهای سیاسی خسته شدم. شاید هم چیز خاصی نشه. ما که نه پول داشتیم نه زمین و ...که نگران باشیم . مثل دوستم که نگران میلیاردها تومن زمینیه که جاهی مختلف دولتی و خصوصی روش دست گذاشته بودند و...حالا که دیگه...حوصله ندارم که زیاد فکر کنم. دم غروب ....توی زمین تنیس بحث با بچه ها و مربی. یکی از دلایل رایش به احمدی نژاد میگه. از استدلالات این آدم مثلا تحصیل کرده ....حالم بهم میخوره. البته باز این بهتره تا استدلالات تحریمیون و معتقد به فیلم بودن!! قبل از تمرین بک هند ...با مربی صحبت میکنیم ..میگم این آقای احمدی نژاد ممکنه تمام تعهدات نفتی و اقتصاد کشور رو بهم بریزه. میگه رهبر نمیذاره!!! مردم ایران همه پشت رهبرند و کافیه اون اشاره کنه!!!!...دلم پیچ میخوره. بابا ملت قاطی هستند بلکل......!!! تو دلم به خودم فحش میدم که با کی داری حرف میزنی!! طرف به رفسنجانی رای داده و حالا میگه ولی به هر حال باید از احمدی نژاد اطاعت کنیم چون رای آورده و رهبر تایید میکنه!!!
بابا ملت...........ملت شریف ایران.........دوستتون دارم به خدا...............چقدر احساسات مخملی و لطیفی دارین....خوش باشین بابا.....ما هم خوشیم و امیدوار.........دیگه رهبر و شورای نگهبان و مجلس و شورای شهر و قضاییه و مجریه و ...همه شدند از یک خط....فقط دیگه خود امام زمان باید بیاد وگرنه مگه دیگه کسی از جناح یه کم ....فقط حتی یه کم مخالف اینها میتونه اری بیاره؟؟.........بابا قاط زدم. شاید اوضاع به اون بدی هم نباشه....ولش کن .زندگیتو بکن....فقط امیدورام.....سالها بعد...فرزندانمون فحشمون ندن.........تمام.........همه اش توی کله ام یکی میخونه......بده من لب رو ....سگ مصب رو.....
برزیل هم در تکمیل یه روز مزخرف 3-2 آلمان رو میزنه.
و باز از وبلاگ سرتوماس
دعايی که مستجاب شد:
"ان شاءا... ما می رويم و بهتر از ما می آيند و خواسته های شما را تأمین می کنند..."
خاتمي، ۱۶ آذر ۸۳، مراسم روز دانشجو[ی فرهيخته!]
پنجشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۴
سرتوماس مور، پسر خاله عزیز بنده شب بعد از اعلام نتایج بدجوری قاطی کرده و مطلب زیر رو نوشته بود. ولی خب الان حالش بهتره.
رای ما: دکتر
پشت هم گزارش سقوط برگ
پشت هم خطابه ی سايهی مرگ
خبر خودسوزی ترانه کُش
خبر توقيف يک صدای خوش
خبر پريدن عطر گلاب
خبر دزديدن يک شعر ناب
پشت هم مراسم جايزه دار
خبر قتل گلی وقت فرار
پشت هم مصاحبه با ميرغضب
پشت هم سوزن و نخ بر لب شب....
من دور دوم به احمدینژاد رای خواهم داد! شوخی هم نداریم، انتخاب اصلح است(!)؛ و اصلح از نظر من کسی است که بیشترین انطباق را با جامعه دارد.
البته یک شرط برای عوض کردن تصمیمم دارم: اگر حداقل 10 تا تحریمی شفاهاً تماس بگیرند و عذرخواهی یا اعتراف به خطا کنند، حاضرم که رای ندهم! همین امروز شنبه که 2-3 مورد وصول شد. ضمناً اگر 10 مورد عذرخواهی مکتوب دریافت کنم، حاضرم به هاشمی هم رای بدهم!
در غير اين صورت، رايم همان می ماند. هرچند که بر همگان واضح و مبرهن است که در یک حکومت دیکتاتور و توتالیتر اصلاحات به هیچ وجه معنا ندارد و هر هفت کاندیدا سر و ته یک کرباس میبودند و اینها همه بازی انگلیس ها میباشد و خاتمی 8 سال هیچ کار نکرد و اگر هم تغییری بوده، فقط به خاطر افزایش آگاهیهای مردمی بوده که به اینترنت و ماهواره دسترسی پیدا کردهاند و نبايد شناسنامه ها را لکه دار نمود....
ده سالی هست که منت افرادی را میکشیم که یک برگ رایشان را هم دریغ میکنند. افادهها طبقطبق و...
اگر پلیسی نبینند، چراغ قرمز و زرد و سبز(!) رانندگی را یکجور رد میکنند و معتقدند "هر وقت حکومت از اساس درست شد، ما هم مثل آدم رانندگی میکنیم. در حکومت، همه خائنند، همه دزدند، همه سرکاریم، چرا پس من درست رانندگی(!) کنم."
بگذار یک بار جای ما با هم عوض شود؛ یکبار هم که شده آنها برای من روضه وطندوستی و عقلانیت و واقعبینی و اهمیت رای دادن و... بخوانند. به کجای این دنیا برمیخورد؟!
تحریمی عزیزم! ظرف دو سه هفته بعد از تحلیف رئیس جمهور کشوری که قرار است گویا در آن زندگی کنی، جهت تحصیلات عالیه (یا شاید هم خوشگذرانی و حال و حووول!)، عازم کشور دوست و برادر(!) کانادا هستم و محتملاً به زودی هم برنمیگردم! البته خودت هم قبلاً بر خلاف حرف من، پیشبینی میکردی که من از ایران میروم و برنمیگردم. این بار با پیشبینیات مخالفت نمیکنم! ضمناً خوشحال میشوم در 4 سال آینده، تو و احمدینژاد را در کنار هم ببینم. انشاءا... همانطور که میگفتی، وضعیت هیچ فرقی نخواهد کرد و این بار، "به من چه ... همه سر و ته یک کرباسند... هنوز تصمیم نگرفتم که رای بدم یا نه... برام زیاد مهم نیست و ..." از من تقدیم به تو.
خالصانه میگویم که بین خودم با آن 5میلیون نفر 50 هزار تومانی یا آن 5.5 میلیونی که به خاطر سادهزیستی یا خلوص یا مشت محکم به استکبار یا ....، به احمدینژاد رای دادند، بیشتر احساس تفاهم و نزدیکی میکنم تا بین خودم و تو که گویا هر دو، تحصیل کردههای این جامعه هستیم.
پس، رای ما: دکتر احمدینژاد!
و اما خود من...
من به اکبر آقای هاشمی رفسنجانی رای میدهم از سرناچاری . به هر حال فکر میکنم بسیار بسیار بهتر است که او رئیس جمهور باشد تا احمدی نژاد که بازگشت تمام عیار خواهد بود به استبداد و فاشسیم.
گویند روزی یک سیاستمدار انگلیسی گفت که ایا میتوانید کاری کنید که این گربه با لذت این فلفل تند و تیز را بچشد؟
همه گفتند نه امکان ندارد. انگلیسی گفت. ولی من اینکار را میکنم. گفتند چگونه؟
او نشان داد. فلفل را شکست و در ما تحت گربه فرو کرد. گربه از شدت درد و عذاب شروع به لیسیدن ما تحت و چشیدن فلفل کرد تا نجات یابد!!!
و مثل ما ظاهرا...مثل همان گربه فلفل به ماتحت است!!!
هر چند امیدوارم هاشمی هم عوض شده باشد. خاتمی توانست کاری کند که هاشمی رفسنجانی هم با شعار حقوق بشر و آزادی فردی و ...بیاید. بگذریم...سیاست دنیای پاکی نیست.
یکشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۴
خرداد - خاتمی - معین -موذن زاده
هجده خرداد 32 ساله شدم. همین روز ایران بحرین رو برد و رفت جام جهانی. راحت ترین صعود تاریخ تیم ملی بدون زجر اضافی. چهارسال پیش هم خاتمی توی همین هجده خرداد برای بار دوم رئیس جمهور شد با رای بالا. ظاهرا توی این روز اتفاقات خوب رخ میده !! ...
و اما انتخابات...من به معین رای خواهم داد. چون ادامه دهنده راه اصلاحات از بین این کاندیداها او خواهد بود. ادامه راهی که خاتمی شروع کرد. راهی که حالا بقیه کاندیداها با سوابق معلوم!! توی شعارهاشون مجبورند از اصلاحات و آزادی . حقوق بشر و ...حرف بزنند. من به معین رای می دم هرچند که می دونم اگر هم رئیس جمهور بشه کلی مانع جلوی روش خواهد بود. به هر حال من اون رو ازبین اینها شایسته تر می دونم هر چند شاید اگر شرایط فراهم بود افراد بهتری هم بودند . به هر حال بی تفاوتی رو دوست ندارم، و حالم گرفته میشه وقتی بی تفاوتی بعضیها رو میبینم. و استدلالهای بعضی دیگه بذار یکی اونوری انتخاب بشه حداقل کارها پیش بره!! که دیگه آخرشه.!!بگذریم.
و اما دوست دارم در مورد موذن زاده اردبیلی هم بنویسم که توی این ماه فوت کرد. صاحب صدای اذانی در گوشه بیات ترک که ابدی خواهد ماند. صدایی که از ماورای آسمانها می امد. خیلی خیلی تحت تاثیر اذان موذن زاده قرار میگیرم. مواقع اذان توی خونه و شرکت همیشه مشغول عوض کردن کانال تلویزیون و رادیو برای پیدا کردن اذان معروفش هستم. روحش قرین رحمت الهی باد.
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۴
بیست و هفتم اردیبهشت 84
بعد از ظهرکمی استرس داشتم.
" و آنگاه فرمود: با قلبی بالدار در هنگام سحر بیدار شوید
و برای روز عاشقی سپاس گویید.
به هنگام نیمروز آسوده باشید
و با خویشتن مناجات کنید
و شامگاه با سپاس به خانه بازگردید
آنگاه برای معشوق از ته دل نیایش کنید
و سروده ی ستایش را بر لبهایتان نقش بندید..."
" استاد! نظر شما درباره زناشویی چیست؟
پاسخ داد و گفت:
شما با هم متولد شده اید و تا ابد با هم خواهید ماند.
اما چون بالهای سفید مرگ بر زندگانی تان سایه افکند،
باز هم با هم خواهید بود.
آری!
در سکون یاد خدا نیز با هم خواهید بودو
اما بگذارید فاصله ای در پیوستگیتان باشد،
تا نسیم آسمانی در میان شما به رقص در آید.
به یکدیگر عشق بورزید
اما عشق را به بند نکشید.
بگذارید تا دریایی مواج در میان کرانه های جانتان باشد.
....
هر یک از شما دل خود را به همسرش دهد،
اما مبادا چنین بخششی برای اسارت باشد.
زیرا دست زندگی به تنهایی می تواند دلهایتان را نگاه دارد.
...."
دم غروب سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384 ، نازنینم و من، رسما متعلق به هم شدیم.
توی محضر، پس از بوسیدن دست مادرم، بغض گلویم را به شدت گرفته بود. چون جای پدرم برای بوسه زدن بر دستانش خالی بود.
....
محتاجیم به دعای خیر...برای خوشبختی و سلامتی....عزت زیاد.
پ.ن. جملات داخل گیومه از کتاب" پیامبر"، نوشته" جبران خلیل جبران."
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۴
رافا بنیتس
بچه که بودم ، حالم از لیورپول بهم می خورد. از بس که قهرمان می شدند. از بس که که اون مرتیکه بی احساس، یان راش گل می زد. از بس که منچستر محبوب من با نورمن وایت ساید و برایان رابسون ...زیر دست اونها می ایستاد!! بعدها حالم از منچستر بهم خورد به خاطر همون چیزها، به خاطر فرگوسنی که مثل علی پروین بود. یه کم!!! به خاطر حال اساسی که سال 99 به بایرن دادند و...!!! حالا من تو انگلیسیها آرسنالی شده بودم. بین 4 تیم باقی مونده لیگ قهرمانان. لیورپول رو بیشتر از همه دوست داشتم. آخه دیگه بایرن مونیخ و بارسلون و یووه و ارسنال هم نبودند. از چلسی هم که خوشم نمیاد به خاطر پولداری که همه چیز رو می خواد با پول ببره و به خاطر مربی که بیش از حد مغروره!!! امشب لیورپول با گل دقیقه 3 چلسی رو زد و رفت فینال. جو استادیوم فوق العاده بود. فقط اگر یه بار دیگه به صحنه سوت پایان نگاه کنید که جمعیت چطور ترکید!!! شور و حال رو بهتر می فهمید. بیچاره مایکل اوون که رفت از این تیم و رفت قاطی اون مادریدیهای حال به هم زن!! حواشی آخر بازی هم باحال بود. اشکهای بازیکنان چلسی و شادی لیورپولیها! و البته مورینیوی مغرور که کم مونده بود با تک تک تماشاگرها هم دست بده!! جالب این بود این بار وایستاد جلوی تماشاچیهای لیورپول و تشویقشون کرد. بر خلاف جام اتحادیه که توی همین استادیوم علامت هیس رو بهشون نشون داد. و جالب اینکه دو تا هولیگان لیورپولی بالا سر تونل خروجی دولا شده بودند و علامت هیس رو به مورینیو نشون دادند. چیزی که عوض داره که گله نداره!! ( اینها رو تلویزیون ایران احتمال انشون نداد. مورینیو هم نشون داد که بعضی وقتها قاط میزنه!! یه بار توی جام حدفی جلوی نیوکاسل که بازی رو 1-0 باخت. و دقیقه 45 هر سه تعوضش رو کرد تا وقتی دقیقه 50 مصدوم داد تیمش مجبور شد 10 نفره بازی کنه!! تو این بازی هم یک ربع آخر رابرت هوث آلمانی که دفاع جلو زنه . آورد توی زمین نوک حمله!! و لی دریغ از یک صحنه خطرناک توسط اون!! و از اون طرف ..رافا بنیتس جنتلمن اسپانینایی که نشون داد خداوندگار تاکتیکه!! و اگر تیمش قرار باشه گل نخوره واقعا نمیخوره. شاید فقط خدا باید بیاد پایین و بتونه کاری کنه!! این رو توی دو بازی با چلسی و یک بازی با یووه نشون داد. بگذریم. بازی فینال مونده ...احتمالا لیورپول و میلان. میلانی که ازش متنفرم....