پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۵

Z I Z O U


آخر حالگیری بود باخت آلمان در آخرین لحظات. بردن در آخرین لحظات تخصص خود آلمانها بود ولی اینالیاییها توی این جام دارند این کار رو انجام میدن. برد در دقیقه نود و سه مقابل استرالیا و حالا زدن دو گل در دقیقه 119 و 121 به آلمان.
بازی رو بین 4 تا ایتالیایی و یک بی طرف می دیدم. فقط من آلمانی بودم و پر از استرس.خداییش هم از لحاظ بازیکن ایتالیا خیلی سر بود ولی المانها با بدترین بازیکنها هم همیشه مدعی هستند. دقیقه 117 گفتم خب 3 دقیقه تا پنالتی مونده و توی پنالتی که همیشه آلمان برنده است. حتی می خواستم از جمله معروف گری لینه کر استفاده کنم که میگه: فوتبال یه بازیه نود دقیقه ای که دو تیم یازده نفره اون رو بازی میکنند و در آخر آلمان برنده می شه!!!(یه همچین مضمونی) ولی خوب شد که نگفتم!!! چون 1-2 دقیقه بعد یه بازیکن در پیتی با یک شوت شانسی کار آلمان رو تموم کرد در ادامه الکس محبوب من تیر خلاص رو زد.دلم به حال آلمانها به خصوص بالاک کباب شد. ولی خدائیش تماشاچیهای آلمان در عین ناراحتی آخرش یکپارچه تیم ملی رو تشویق کردند و مقایسه کنید با ایران خودمون که تو بازی ایران - ایرلند از دقیقه 70 شروع کردن به فحش دادن و هو کردن تیم خودمون و اشیا پرتاب کردن و ترک ورزشگاه.
حالا این وسط همسر گرامی طرفدار خفن ایتالیا شده که بیشترش به خاطر لوکا تونیه...مربی هم که تعویضش کرد داره فحش میده به لیپی که چرا تونی رو تعویض کرده و...میگم بابا این که داشت تو زمین راه میرفت!!!....میگه نه باید باشه...ممکنه هر لحظه گل بزنه!!! ..زنهم هم زنای قدیم!!! مرد هم مردهای غیرتی قدیم.

خلاصه ..بازی ...آخر حالگیری بود...ولی گذشت.
فرانسه هم با تخصص خراب کردن بازی حریف رسید به فینال. اگر 4 سال پیش یا حتی دو سال پیش بود توی فینال 100 درصد طرفدار ایتالیا می شدم ولی الان طرفدار خفن فرانسه هستم و زیدان (همون زیزوی فرانسویها) و آنری و متنفر از ایتالیا...ایتالیای فیلم بازی کن!! مارمولک و فرینگس محروم کن!!!و آلمان ببر.

فرانسه دخل برزیل رو هم آورده که اون یکی خیلی حال داد و باعث میشه بیشتر طرفدار فرانسه باشم.

پ.ن.
1-بهرنگ کامنت گذاشته و از رنگ قرمز و پرسپولیس گفته...آخه بهرنگ جان خجالت نمی کشی وسط این جام جهانی به این زیبایی و قشنگی ...اسم اون تیم در پیت رو میاری؟؟!!! آخه تو که خودت به عنوان تنها پرسپولیسی تحصیل کرده و خارج رفته در سرتاسر دنیا....(حالا یه کم کمتر و بیشتر) باید بدونی که اینجا جای آوردن لنگ حموم و اینا نیست.
ولی خیلی مخلصیم بهرنگ جان.....به هر حال هر کسی نقطه ضعفی داره.
2- آقا این گوگل ارث و گوگل مپ و ترکوندن تهران رو!!. جه جاهایی که من توی تهران کشف نکردم و به دلایل امنیتی معذورم از اسم بردن...حالا بعدا جاهایی که مشکل امنیتی نداره رو شاید لینکش رو گذاشتم..فعلا بدرود

دوشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۵

Quarter Finals





جام جهانی به بازیهای نیمه نهایی رسیده، بازیها حساس تر، زیباتر ولی خب تعدادش کمتر شده. حساس ترین بازی برای من بازی آلمان – آرژانتین بود که داشتم سکته می زدم تا بالاخره آلمان صعود کرد. تیم آرژانتین بعد از آلمان محبوترین تیم برای منه، ولی خب متاسفانه خورده بودند به هم و من خب مثل یک حیوان با وفا طرفدار آلمان بودم!! اینقدر داد زدم سر گل آلمان که همسر گرامی می فرمودند انگار خودش گل زده. و یا دادهای که سر ضربات پنالتی زدم. همسر گرامی طرفدار اون یکی تیم بودند و کلی حرص خوردند از دست من و شلوغ بازیها. آلمانها توی تاریخشون تا حالا تو ضربات پنالتی نباختند جز یک بار توی فینال جام ملتهای اروپا به چکسلواکی. آرژانتین هم تا حالا تو ضربات پنالتی توی جام جهانی نباخته بود که این بار جلوی جو وحشتناک تماشاچیهای آلمانی و البته سد بزرگی به نام ینس لمان کم آوردند.



توی سه تا بازی دیگه یک چهارم نهایی هم تیمهایی که من پیش بینی کرده بودم و ترجیح می دادم صعود کردند. به خصوص پرتقال جلوی انگلیس که خب هر دو تایی پرتقالی بودیم. بعد از بازی بارون سیل آسایی گرفت و من sms زدم به برادرم و سه تا از دوستهای انگلیسی گرامی که آسمان دارد به حال تیمتان می گرید!!
بازی برزیل – فرانسه هم طرفدار فرانسه بودم خفن. پیش بینی کرده بودم که فرانسه می بره و همسر گرامی هی مسخره می کرد که عمرا و ....ولی من با بازی فرانسه جلوی اسپانیا فهمیدم که فرانسه دیر شروع کرده ولی با قدرت ادامه میده مثل ایتالیای 82 . زیدان هر کاری دلش خواست کرد جلوی این برزیلیها انواع و اقسام دریبلها و پاسهای کف پا، چرخشی، سر پا و...
انجام داد خلاصه با هر عضو!! بدنش که بگی پاس داد و رقصید!! حتی توی فینال 98 هم اینقدر موثر بازی نکرده بود. خلاصه فرانسه 1 – هیچ برد و ما هم نزدیک بود کتک بخوریم!!

ایتالیا هم تا اینجا به واسطه دفاع و دروازبان فوق العاده اش خوب اومده بالا. کاناوارو و بوفون از جون مایه میذارن. ولی خب خوردن به زمین سفت...یعنی آلمان...

بگذریم. دوست خوبم " دکتر محمد منصوری " ساکن واشینگتون دی سی، برای بازیهای جام جهانی رفته بوده آلمان. دو تا مقاله جالب راجع به بازیهای ایران و جام جهانی نوشته که خیلی جالبه. اولی راجع به اقتصاده...و دومی خاطرات مربوط به بازیها. یه مقاله هم هست که همکارشون نادر داوودی نوشته که اونهم قشنگه.

سه‌شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۵

تفکرانه تر

1- جام جهانی در اوج هیجان ادامه داره و کار به نقاط حساس! رسیده. من وقت نمی کنم حتی سلمونی برم.دوستان کم کم دارند به خاطر موهای بنده متلک بارم می کنند.

2- کم کم افسردگی نزدیک شدن پایان جام داره شروع میشه. یکی از بزرگترین حال و حولهای زندگی من و ما. چهار سال دیگه معلوم کجا باشیم زنده باشیم. چهار سال قبل عزیزانی در بین ما بودند که حالا نیستند و ...بگذریم.

3-بازی پرتقال و هلند اوج هیجان و شور جام بود تا اینجا. خشن ترین بازی تاریخ جام جهانی . چهار تا اخراجی و 16 تا اخطاری!! طرفدار هلند بودم به خاطر مربی با کلاسش و شرط بندی که روی هلند کرده بودم! از اون طرف از اون اسکولاری شبیه ناصر ابراهیمی (البته در شلوغ بازی!!) حالم بهم میخوره. اوج بازی اونجا بودند که هلندیها فیر پلی رو قهوه ای کردند.
بازیکن پرتقال آسیب دید(شاید هم تمارض) داور بازی نکه داشت. اومد دراپ بال بندازه به هلندیه اشاره کرد توپ رو بده به پرتقالیا. هلندیه یه سری تکون داد. توپ رو گرفت. 1-2 ثانیه مکث و یهو زد به قلب دفاع پرتقال و دکو هم تکل زد چارچرخشو هوا کرد و اخطار و بزن بزن و خین خین ریزی. خیلی حال کردم با این صحنه. خداییش اگر من هم فوتبالیسیت بودم این کار رو می کردم. اگر مربی هم بودم به بازیکنام میگفتم که فیر پلی این جور موقعها یه چیزی تو مایه های کشک و دوغه!! داور هم نمیتونه بگه چرا فیر پلی نکردی اینها توصیه است ، قانون نیست. وقتی تیمت عقبه و طرف حتی اگر 1 درصد هم شک داری که خودشو الکی انداخته زمین. گور بابای فیر پلی. بالاخره هلند باخت و ما هم شرط رو. داوره - اون قصاب روس رو میگم - خیلی باحاله. خوشم میاد ازش چون داور بازی استقلال پرسپولیس بود که استقلال 3-2 با گل دقیقه 92 پیروز قربانی برد بازی رو. هر چند کمکش توی اون بازی یک گل آفساید رو برای پرسپولیس رو آفساید نگرفت.
4- همسر گرامی بنده سر عشق و علاقه بنده به فوتبال همیشه با من بحث و جر !! دارند. ولی به یمن شرکت در مسابقات پیش بینی (همون شرط بندی خودمون) بازیها رو با علاقه دنبال می کنند. توی یک شرط بندی با شرکت چهل و یک نفر شرکت کردیم بنده شدم بیستو هفتم ولی همسر گرامی مشترکا با یک خانوم دیگه!! مقام اول رو کسب کردندو مقادیر معتنابهی به جیب زدند!! هر چند نصف بیشتر بازیها رو من براش پیش بینی کرده بودم اونهم با نتیجی متفاوت از خودم!! ولی یه سوتی هم دادم توی وارد کردن نتیجه یک بازی. وگر نه الان به تنهایی اول شده بود و همه پول رو میبرد!! حالا هی سرکوفت.
5- خدائیش توقع ما از ایران زیاد بود. اولا همه آسیاییها زرتشون قمصور شد. و فقط کره بهتر از ما بود. دوما بازی مکزیک جلوی آرژانتین و پرتقال جلوی هلند نشون داد که ما اون قدر هم ضایع نبودیم. یه خورده کمتر از اون قدر ضایع بودیم.
تماشاچیانمون هم تازه خیلی خوب بودن.

6- زیاد ور زدم. ولی یه چیزی هم بگم و برم. آقا سگ برانکو و علی دایی شرف داره به ممد مایلی کهن و امثالهم. آقا اومد تو تلویزیون با قیافه حق به جانب مثل هنر پیشه ها فیلم پورنو کله اش تکون میداد و به برانکو و دایی حرفهایی می زد که بار حقوقی داره. آخه مرتیکه تو که میگی مردم و مردم و ..ینو میخوان و اونو.، چرا وقتی 70 میلیون نفر میگفتن پاشازاده تو میگفتی استاد اسدی . یا اضغر مدیر روستا رو میذاشتی تو زمین و خداداد رو رو نیمکت؟!! بابا تو که هرچی تیم داشتی در حقش پدری کردی. یا اون افشین پیروانی ملقب یه افشین تاپال با اون لهجه مشعشعش!! بر میگرده و کلی اظهار فضل و...بعد میگه " ما باید تفکرانه تر(!!) بازی کنیم ". و...بگذریم. برانکو ترسو بود و اشتباه کرد. ولی آدم با شخصیتی بود و زحمات زیادی کشید برای تیم. من خیلی حالم گرفته بود که ترکیب رو بد می چید و ترسو و بود و...ولی افتخارات ما با او کم نبود و سگش شرف داشت به بعضیها. علی دایی هم که....خدانگهدار.

سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۵

Yahoo! 360° - My Blog - Compose Entry

I R A N - We will return

Teh last match of IRAN will be agains Angola.We'll win "Inshallah".This match is end of the world cup for iranian national team...but...we will return with stronger team in South Africa 2010. We will return...

"We will return to run here like the wolf,
And see the hunter's moon, and watch our river flow,
It's not gone forever;
...
We will grow strong, we will bring our wealth together,
Never showing what we have,
...
We will return to run here like the wolf,
And see the hunter's moon, and watch our river flow,
We will return to touch the open sky,
And see the eagle fly, and feel the morning rain,
It's not gone forever,
We will return,
Oh my brave hearts,
We gonna come back, we gonna come back,
We will return,
Oh my brave hearts,
We will return. "


(Chris De Burg)
Yahoo! 360° - My Blog - Compose Entry

یکشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۵

I R A N


فوتبال برای فوتبال، تمام! بالاتر ازين فقط ميشه گفت: خداوند فوتبال را آفريد تا آيتی بر بندگان باشد... و جام جهانی يعنی نقطه اوج اين شکوه و عظمت بشری!
سروش



فقط چند ساعت تا شروع بازی ایران و مکزیک مونده و من از شدت اضطراب باز دلپیچه گرفتم!!
جام جهانی شروع شده و ما مشغول جرعه جرعه نوشیدن لحظات بازیها هستیم!!
حق مطلب رو سروش و مسعود شاید بهتر ادا کنند. مهم ترین واقعه زندگی ما!! اگر واقعا مهمترین نباشه یکی از مهم ترینها و جذابترین لحظات زندگی من و ماست.

پ.ن. 18 خرداد تولد 33 سالگیم، بود. یه مطلب نوشتم که هنوز وقت نکردم تایپش کنم. حالا تا بعد...

پنجشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۵

FILTERING

FILTERING
توی سایت رسمی جام جهانی می چرخیدم!! خیلی سایت توپ و کاملیه تمام مشخصات تیمها و شماره بازیکنان رو داره. شماره 10 آرژانتین رو به ریکلمه دادند که همیشه 8 می پوشید. حالا از قضیه منحرف نشم.
مساله جالب اینه که شما پروفایل تیم برزیل رو نمی تونید نگاه کنید چون فیلتر شده خفن، از فیلتر شکن هم نتونستم رد بشم. علتش می تونیید چیه؟ به آدرس پروفایل نگاه کنید.
http://fifaworldcup.yahoo.com/06/en/w/team/overview.html?team=bra
درسته به خاطر کلمه مخفف تیم برزیله...که در آخر آدرس اومده و فیلتر شکن با هوش دولتی اون رو به جای سوتین گرفته!!!
نمیدونم بخندم نمیدونم گریه کنم . نمیدونم برم اینور نمیدونم برم اونور یا از وسط به دو طرف برینم.
با تشکر از یوسف تیموری.

چهارشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۵

نمَنَ

بابا این چه وضعیه....بیچاره مانا نیستانی یه کاریکاتوری کشیده که سوسک پدر و پسر با هم فارسی صحبت میکنند. یه جایی سوسک پدر به پسر میگه. نمَنَ ..کل ترکستان قیام کردند!!! پس ما هم بگیم طرف فارسی حرف زده به فارسها هم اتهام سوسک بودن زده شده. از اونور این کاریکاتوریست و سردبیر در فلان بند اوین آب خنک می خورند و روزنامه هم تعطیل. قاضی مرتضوی و...بابا بیخیال....خودشون برای خودشون جک میسازن اونوقت یکی یه چیزی از دهنش در رفته چه میکنند.

نوشته زیر نوشته ابراهیم نبوی توی سایت روز آنلاینه....چون حرف دلم بود عینا گذاشتمش اینجا.

دوم خرداد و حسرت ها

دیروز دوم خرداد بود. راستش را بخواهی دلم برای دوم خرداد تنگ شده است. روزهای خوب خاتمی. روزهایی که می شد به تصویر مردی که تمام وجودش راستی و درستی بود نگاه کنی و دلت بخواهد بگوئی که دوستش داری. دلم برای آن شبی که مصاحبه خاتمی و کریستین امانپور پخش می شد و من احساس می کردم رئیس جمهور کشورم یک مرد متمدن و اهل خرد است، تنگ شده است. دلم برای روزهای امید و احترام تنگ شده است. هنوز چیزی در پس ذهن من است که دوستش می دارم، در پس ذهن من مردی با لباسی به رنگ شیر و تصویری به روشنی خنده و چشمانی پر از مهربانی زنده است که هر روز که می گذرد به روزهای زیستن در روزگار او بیشتر و بیشتر فخر می کنم. شاید بگویی مگر خاتمی چه کرد؟ پاسخ ات را به امروز واگذار می کنم، خاتمی تمام آن چیزی بود که امروز نیست، احترام، مهربانی، دوستی، آزادی، و حس خوب بودن...

شنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۵

امان

امان از تصادفی که توش مقصر هم نباشی- حالا بدو دنبال بیمه و تعمیرگاه و.../امان از ترافیک خفقان آور اطراف خونه به علت نمایشگاه کتاب/ امان از بی فرهنگی شدید ملت در امر ترافیک / امان از مصدومیت مجتبی جباری / امان از تنبلی شدید این جانب /امان از اینکه توی فینال باشگاههای اروپا ندونی که باید طرفدار کی باشی/ امان از دیدن سید محمد خاتمی در میدان فاطمی (این یکی امان نداشت اشتباه شد)/آی امان امان....خار مغیلان

پ.ن. یکسال از تاهل این جانب گذشت. چه جلب.

شنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۵


world cup & sherlock
حتما سمت چپ وبلاگم اون پایین کانتر رو دیددی که لحظه لحظه تا شروع جام جهانی 2006 رو داره می شمره. یک ماه هیجان خفن در راهه. آخرای جامهای جهانی من افسردگی میگیرم. به خاطر اینکه 4 سال باید بگذره تا جام بعدی. چهار سال پیش یه مقاله طولانی نوشتم در وصف جام جهانی که تو روزنامه جهان فوتبال چاپ شد.حالا وقت جام جهانی بروزش میکنم و دوباره اینجا میذارمش. راستی تا یادم نرفته به فیفا بازها بگم که بازی جام جهانی رو شرکت easprots به بازار فرستاده که خیلی توپه. شما از بین 127 کشور میتونین هر تیمی که میخواین انتخاب کنید و از مرحله مقدماتی یا خود جام جهانی شروع کنید. با تیم ایرانش که خیلی حال کردم. پیرهنهای جدید پوما که قراره ایران تو جام از اونا استفاده کنه با همون دیتایل توی این بازی استفاده شده. صفا کنید.

توی سایت روز آنلاین یه فیلم جدید شرلوک هلمز رو معرفی کرده با بازی یک هنرپیشه جدید به جای مرحوم جرمی برت. چون سایت فیلتر شده. عین مطلب رو مذارم اینجا. باید به آرش بگم فیلم رو زحمت بکشه برامون پیدا کنه.

Sherlock Holmes and the Case of the Silk Stocking
کارگردان: سايمون کلان جونز. فيلمنامه: آلن کوبيت بر اساس شخصيت هاي آرتور کانان دويل. موسيقي: آدرين جانستون. مدير فيلمبرداري: ديويد کتزنلسون. تدوين: پل گاريک. طراح صحنه: ديويد راجر. بازيگران: روپرت اورت[شرلوک هولمز]، ايان هارت[دکتر واتسون]، نيل دادجن[لستريد]، جاناتان هايد[جورج پنتني]، الينور ديويد[مري پنتني]، جولين ودهام[لرد ماسينگهام]، پني داوين[بانو ماسينگهام]، پرديتا ويکز[روبرتا ماسينگهام]، جنيفر مول[جورجينا ماسينگهام]، آن کارول[خانم هادسون]. ٩٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ انگلستان. نامزد دريافت جايزه بهترين موسيقي از انجمن سلطنتي تلويزيون انگلستان، نامزد جايزه بهترين بازيگر/روپرت اورت از مراسم Satellite.

جسد دختري زيبا و جوان در ساحل تيمز پيدا مي شود. دکتر واتسون که از نتيجه کالبد شکافي و برداشت هاي نادرست لستريد نا راضي است به سراغ دوستش هولمز مي رود تا راز اين جنايت را کشف کند. هولمز کشف مي کند دختر جوان که با لنگه جورابي ابريشمي به قتل رسيده، نه يک روسپي بلکه دختر يک اصيل زاده به نام پنتني است. پدر دختر، لرد پنتني از هولمز مي خواهد قاتل را بيابد. مدتي بعد جورجينا ماسينگهايم- دختر لرد ماسينگهام- نيز مفقود شده و جسد او در حالي که لباس هاي مقتول قبلي را بر تن دارد، پيدا مي شود. او نيز با جوراب ابريشمي خفه شده و جورابي ديگر نيز در دهان وي وجود دارد. در مراسم تدفين جورجينا يکي ديگر از دخترها گم مي شود. اما به زودي در حالتي شوک زده بازمي گردد. ظاهراً او توانسته از چنگ قاتل بگريزد و مي توان از طريق او قاتل را رديابي نمود. اما تنها مظنون اين ماجرا- پيشکار لرد پنتني- به دليل عدم مطابقت اثر انگشت هايش با آثار انگشت يافته شده آزاد مي شود. اما ظاهراً قاتل قصد توقف ندارد و به زودي کوچک ترين دختر ماسينگهام ها ناپديد مي شود و هولمز قصد دارد تا قبل از آن که دير شود، او را زنده پيدا کند.

چرا بايد ديد؟

مژده، مژده!!! هولمز زنده است. برگردان سينمايي سايمون کلان جونز يکي از خوش فکر ترين و کارکشته ترين کارگردان هاي تلويزيوني انگلستان از نمايشنامه اي موفق بار ديگر اميد را به دوستداران هولمز افسانه اي باز مي گرداند. کساني که فکر مي کردند با مرگ جرمي برت و پايان يافتن سريال تلويزيون گرانادا ديگر بازيگري که قباي هولمز برازنده اش باشد يافت نخواهد شد. روپرت اورت که توانسته بعد از مدت ها با ايفاي نقشي در خور و با تکيه بر قابليت هاي فيزيکي اش توجه بينندگان را به خود جلب کند، در اين فيلم نقش هولمزي تنها را بازي مي کند که هم خانه و دوست قديمي اش دکتر واتسون در شرف ازدواج با روانشناسي مونث و مجرب است. کسي که قرار است در اين ماجراي تازه به آن دو کمک کند و خوب هم کمک مي کند. يعني با به روز کردن دانش روانشناسي هولمز و در نتيجه آگاه ساختن او از رفتار مجرمان جنسي که در اين داستان نقشي محوري دارد. اما آن چه که کمي به مذاق اخلاقيون و دوستداران هولمز و نوشته سر آرتور کونان دويل چندان خوش نخواهد آمد، تاکيد بيش از اندازه کارگردان و نويسنده فيلمنامه بر استفاده مدوام هولمز از مواد مخدر است که چهره افسانه اي او را کمي مخدوش خواهد کرد. البته فيلم در مقايسه با آثار مدرني که قاتلين سريالي و عموماً روان پريش در راس آنها قرار دارند، فيلم چندان به روزي نيست و مانند آنها از سيل و بهتر بگوييم رگبار تصاوير بهره نمي برد. بلکه با طمانينه اي که شايسته يک قصه ادواردي است، به پيش مي رود و هيجاني که خلق مي کند اصلاً کاذب نيست. سايمون کلان جونز که قبلاً براي سريال دوستان ما در شمال موفق به دريافت جايزه بافتا شده و جايزه کارل فورمن را براي فيلم سينمايي بعضي صدا ها دريافت کرده بود، با دستمايه خود نه همچون قصه اي رازآلود، بلکه مانند درامي روانشناختي برخورد مي کند و همين امر دستاورد او را برجسته مي سازد. مانند نقش معقولي که به لستريد نه چندان باهوش داده و او را اين بار مانند بازرس جپ- همزاد او در ماجراهاي هرکول پوآرو- فردي بي لياقت[مانند اغلب پليس هاي فيلم هاي آمريکايي] تصوير نمي کند. او بازپرداخت متوسطي از پليس هاي بريتانيايي است که مي تواند اعتبار اسکاتلند يارد را، لااقل تا مدتي که هولمز در صحنه نيست، حفظ کند. تماشاي اين فيلم به دوستداران هولمز و فيلم هاي خوب توصيه مي شود.
ژانر: درام، راز آلود.

شنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۵

استقلال




عجب روزی بود. جمعه. بعد از سالها دوم شدن و بالخره استقلال اول شد و به حق خودش رسید. برادرم گفت که بریم استادیوم ولی نرفتم و خودش با مسعود رفت. البته جای من وسروش رو هم خالی کردند.روایت مسعود رو بخونید از این قضیه که خیلی باحاله. اول که بازی شروع شد با دیدن اینهمه تماشاچی شوکه شدم. 104-5 هزار نفر یه سره آبی پوش. جو وحشتناکی بود. سالها بود استادیوم برای یک بازی باشگاهی این جوری پر نشده بود. حتی بازی استقلال هم پرسپولیس هم جای خالی براش میذارند توی این چند سال. شاید این جو تمام آبی پوش آخرین بار و با چنین عظمتی توی بازی استقلال - نوبهار ازبکستان و الاتحاد عربستان بود اونهم مال سالهای پیش بود.
قبل از گل اول استقلال به شدت استرس داشتم و دست و پام می لرزید و طبق معمول اینجور بازیهای حساس دلپیچه شدید. خوشبختانه آقا رضا روی سانتر بی نظیر نیکبخت زود گل زد.هر چی بود بالاخره اول شدیم. و حال و حول. بنده هم باید به یه عده ای شام بدم به خاطر این پیروزی!! جای سروش توی ایران خیلی خالی بود که این بازی رو با هم ببینیم و جشن بگیریم. البته میدونم که هر جوری بوده توی کانادا یه جایی رفته بازی رو مستقیم دیده و صفا کرده. بهترین بازیکنای استقلال توی این فصل به نظرم به ترتیب مجتبی جباری و عنایتی و حسین کاظمی بودند. البته بقیه هم خوب بودند. نحوه اهدای جام قهرمانی هم طبق معمول ایران به بدترین و مسخره ترین شکل ممکن برگزرا شد. همه اون وسط بودند به جز اونایی که باید باشند. بابا یه کم فینالهای خارجی رو ببینید تا سازماندهی و نظم و ابهت اهدای جوایز رو یاد بگیرید.

استقلالیها جام به دست بودند و اون موقع من هم ریکا بدست!!! طی یک اقدام داوطلبانه به پیشنهاد خودم که گفته بودم اگر استقلال امروز قهرمان بشه ظرفهای ناهار با من ، داشتم ظرف می شستم!!