چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۵

تقاطع

پنجشنبه- رفتیم فیلم تقاطع. فیلم خوبی بود درباره بدیها و بی مسوولیتی های جوانان امروز، جوانان متولد شده در بعد از انقلاب...خصوصاً. (البته همه چیز استثنا هم داره که در بخش یکشنبه بخونید.) فیلمی خوش ساختی به نظر من . صحنه های تصادف رو هم بر خلاف فیلمهای ایرانی جالب در آورده بود. فیلم از لحاظ تکرار صحنه ها به همان شکل یا از زاویه ای دیگر و ارتباط صحنه ها و آدمها و قسمت، شباهتهایی به کافه ستاره و یا اسلاف خارجی آنها، crash ,pulp fiction, snatch داشت . البته قیاس مع الفارغ.

جمعه - گرفتن موبایل متهم به صورت متوالی ، قطع کردن متوالی طرف. و خاموش کردن موبایل. فهمیدن اینکه موبایل روشن شده با استفاده از ریپورت اس - ام - اس. زنگ زدن لمپنی به نام وکیل متهم و نیم ساعتی ور زدن و کل کل کردن. نتیجه گیری: خوبی کردن به ملت نیومده ...به هیچ وجه.

یکشنبه - باران شدید - ساعت 11:30 شب. بخاری ماشین خرابه. شیشه ها بخار کرده. خروجی شهرک ژاندارمری میخوام وارد شم. یهو یه پیکان رو میبینم که توی باند سرعت لاین فرعی وایستاده. ترمز شدید، سمت راست نور بالا می زنند. نتیجه : تصادف!! شانس آوردم که کسی طوریش نشد . آخه احمق خان داشت تو لاین سرعت لاستیک پنچر ماشین رو تعویض می کرد!! بدون فلاشر و ...خدا رو شکر که دست و بالاش نموند زیر جک و لاستیک در رفته. جک هیدرولیک و مدارکم رو می دم بهش و همسر گرامی رو می برم خونه که ترسیده و یخ زده بود!! حالا هم به زور می خواست دنبال من برگرده صحنه تصادف!! تشر بنده کارساز می شه و تنها بر می گردم. جوان موتورسواری زیر باران شدید داره به راننده که پیرمردیست حدودا 65 ساله و با دستان حساس یخ زده اش هیچکار نمیتونه بکنه کمک میکنه که لاستیک رو عوض کنند. ماشین کج شده کنر لبه جوب و شرایط سخته من هم کمک میکنم و لاستیک تعویض می شه. توی دلم میگم دم این پسره گرم. وایستاده زیر بارون و موش آب کشیده شده و داره مثل چی کمک میکنه. من خودم باشم نمی ایستم کمک کنم به کسانی که اینجوری کمک میخواهند. البته به خاطر هزار جور جرم و جنایت و صحنه سازی هم هست. ولی پسره مرد بزرگی بود از استثناهای همان جوانان بند اول. پلیس بعد از 7-8 بار زنگ زدن تازه ساعت 1:15 پیداش می شه. میگه طرف هم مقصره که توی لاین سرعت وایستاده ولی اگر من مقصر رو 50-50 اعلام کنم باید برید شواری حل اختلاف و هزار جور دردسره تو هم که بیمه بدنه داری مشکلی نیست. خلاصه ما می شیم مقصر!! طرف یه جریمه هزار تومنی میشه برای عبرت گرفتن!!!. ساعت 2:15 می رسم خونه. حتی لباس زیرم از شدت بارون خیسه. منجمد شدم.

دوشنبه – مامان زنگ میزنه که برای فردا که می خوایم بریم کلانتری و سفته ها رو اجرا بذاریم هماهنگ کنه. میگم فردا باید برم بیمه و نمیشه و یک تصادف کوچیکی کردم و...مامان میگه رفته بوده دکتر سر کوچه. فشار خونش 20 روی 12 بوده!!! دکتر گفته باید بستری بشی و ازش امضا گرفته تا گذاشته بره، آزمایش نوشته و قرصهای کاهش فشار رو زیاد تر کرده. چیزی در درونم فرو می ریزه. جریان رو به همسر گرامی می گم. اونهم زنگ میزنه به مامان و احوالپرسی و توصیه. تمام شب حالم گرفته است و توی خودم هستم. لپ تاپ رو گذاشتم جلوم و بدون تمرکز فیفا بازی میکنم. خونه های مغزم به شدت شلوغ پلوغه و خونه قلبم خالی.
{....}. شب خواب های بدی می بینم.

سه شنبه – اول صبح به خاطر خوابهای بد دیشب و ترس..زنگ می زنم به مامان، از خواب بیدارش کردم. شل و ول حرف میزنه. شب متوجه می شم که سر خود دو تا قرص خواب آور خورده و تمام روز حالش به هم می خورده!!
رفتم بیمه دانا برای خسارت طرف و بیمه بدنه خودم. خیلی خوب حساب میکنند. به قول دوستان بنده ماهی یک تصادف بکنم، وضعم توپ می شه. مردی که با ماشینش تصادف کردم، کلی عذرخواهی کرد از من و خودش رو مقصر می دونست.
تمام شب نگرانم و حالم گرفته است. ولی سعی می کنم شوخی کنم. توی خواب بیداری لیگ قهرمانان اروپا رو می بینم.

چهارشنبه – صبح با صدای زد و خورد و دعوای شدید توی مجتمع روبرویی از جا می پرم. حالا خوبه باز شیشه ها دو جداره است. ترافیک خفن همت. سر کار. رئیس رفت جلسه،پس.... وبلاگ می نویسم.

پ.ن.1- بشکند دستانی که بلاگ رولینگ رو فیل تر کرده است.

2-دوباره باز نویسی و قسمتی از متن سانسور شد

۲ نظر:

keyhan گفت...

ba salam
ba'zi az matalebe weblogetoono khoondam , jaleb boodan . makhsoosan dar morede toonele resalat , narges , gorbe ( maziar ) , ...
bishtar be khatere esme sherlock holmes webetoono khoondam . akhe az shakhsiat haye morede alaghame !
shad o pirooz bashid

bozorg گفت...

آرزوی سلامتی و آرامش
...