پنجشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۶

حاملگی با امواج بلوتوث؟؟


نمیدونم این سریال "بیداری" رو تا حالا دیدی یا نه؟ داستان سریال خوبه..ولی بازی هنرپیشه ها به نظرم جالب نیست و یک نوع یخی!! در بازی همه شون به خصوص هنرپیشه نقش اول زن سریال به چشم میخوره...چیزی که برام جالبه این بود که دختر و پسره صیغه محرمیت خونده بودند و اتاقشون توی خونه البته جدا از هم بود و خدمتکار زن منزل هم مراقب بود تا یک وقت پسره به اتاق شبیخون نزنه!! ولی توی قسمت پخش شده دیشب و بعد از مرگ پسره معلوم شد که دختره حامله می باشد!!! من یه خورده فکر کردم و به نظرم رسید که ممکنه دختره از طریق ارسال امواج بلوتوث توسط پسره، حامله شده باشه!!! ؟؟؟ یعنی ممکنه؟! و البته یک احتمال هم هست که پسره قبل از مرگش یک شبیخون!!! و حمله ناجوانمردانه داشته. چیزی که شاید هیچ وقت معلوم نشه......
پ.ن. آخرین کامنتی که توی پست قبلی وبلاگم اومده از طرف یک دانش آموز مدرسه دخترانه است !!! که این جا رو می خونه...من شرمنده ام ولی تو رو خدا رو این جا رو نخون دخترم، اینجا مطالب بالای 18 سال هم نوشته می شه.

شنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۶

املای اشتباه در تابلوی اعلانات تله کابین توچال + سکوی پرش با طناب

برای دیدن بهتر عکسها بر روی عکس ها کلیک کنید.
این دو تا عکس رو پنجشنبه شب 10 آبان 86از ایستگاه اول تله کابین توچال گرفتم، اولی تابلوی اعلانات قیمت بلیط کابین هاست . به املای اشتباه کلمه تعطیلات!! به زیان انگلیسی توجه کنید. در جایی که روزانه صدها توریست خارجی رفت و آمد دارند...
عکس دوم هم سکوی پرش با طناب یا همون "بانجی جامپینگ" در ایستگاه اول تله کابینه....توی یک ساعتی که ما اونجا بودیم فقط یک نفر پرید...ما هم به جای طرف قلبمون اومد تو دهنمون....بعیده که بنده روزی جرات کنم و بپرم. نگاه تحسین آمیز همه به آقای پرنده بعد از پرش جالب بود. به همسر گرامی گفتم نگاه کن همه به دید یک قهرمان بهش نگاه میکنند . گفت آره خب واقعاً هم قهرمانه. بهش گفتم:" پس من هم باید یک روز بپرم تا قهرمان تو بشم. "همسر گرامی که همین طوری از دیدن جریان هم ترسیده بود..گفت:" نه تو رو خدا نمی ذارم بپری. تو همین جوری هم قهرمان من هستی"...خلاصه کلی حال کردم که بدون پرش هم قهرمان شدم!!!!!
عکس رو با دوربین فوجی اس 5200 - دیافراگم 11 و سرعت 8 ثانیه دریچه باز!! گرفتم.

چهارشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۶

ناصر خان حجازی!

دوستانی که وبلاگ من رو احیاناٌ می خونند می دونند که من استقلالی خفن هستم، و راجع به این تیم هم زیاد می نویسم. این فصل چیزی ننوشتم. هی گفتم شاید تیم درست بشه. ولی امروز که استقلال بازی 2-0 برده رو 2-3 باخت دیگه طاقتم طاق شد!! جالبه که وقتی بازی 2-1 بود پیش بینی باخت 2-3 رو میکردم. آقا جان آقای فتح الله زاده نفهم!!! این رو بفهم که آقای حجازی، کاپلو!!! که نیست هیچی از ابرام چرخی هم کمتر حالیشه!!! بهترین بازیکن استقلال که 2 تا پاس گل رو داده، جباری رو میکشه بیرون و تیم رو بیشتر زمین گیر می کنه. این دوازده هفته بدترین شروع تاریخ باشگاه استقلاله!! همه اش پررو بازی در میاره و بهانه گیری می کنه و بازیکنها رو به کم کاری متهم می کنه. هر تیمی رو گرفته به خاک سیاه نشونده این ناصر خان، از استقلال و استقلال رشت و نساجی و....بگیر تا تیم سر کوچه شون!!! این مربی با استقلال فقط یکبار قهرمان شده که اونهم تعارف نداریم که توی لیگی بود که پرسپولیس کنار کشید!!! خداییش امیر قلعه نوعی با تمام بچه پر رو بودنش بهترین مربی برای استقلال بود. حالا هی ناصر خان خان میاد میگه به بعضیها 3 سال فرصت دادن به ما فرصت نمی دهند!! آخه مردک توی اون سه سال که قلعه نوعی سرمربی بود.استقلال دوم-سوم-اول شد!!! نه نهم!!! این باخت استقلال برای من که با باختهای این تیم همیشه حال گرفتگی مطلق داشتم خوشحال کننده خواهد بود اگر باعث بشه که ناصر خان استقلال رو رها کنه و بشینه کنج خونه "سناتوری" اش رو بکشه و برای دوره بعد ریاست جمهوری ثبت نام کنه!! پ.ن. دوستانی که نمیدونند "سناتوری " چیه ؟ یه کامنتی، ایمیلی، چیزی بزنند تا براشون توضیح بدم.

ناصر خان تو رو خدا برو بشین خونه سناتوری ات رو بکش!

دوستانی که وبلاگ من رو احیاناٌ می خونند می دونند که من استقلالی خفن هستم، و راجع به این تیم هم زیاد می نویسم. این فصل چیزی ننوشتم. هی گفتم شاید تیم درست بشه. ولی امروز که استقلال بازی 2-0 برده رو 2-3 باخت دیگه طاقتم طاق شد!! جالبه که وقتی بازی 2-1 بود پیش بینی باخت 2-3 رو میکردم. آقا جان آقای فتح الله زاده نفهم!!! این رو بفهم که آقای حجازی، کاپلو!!! که نیست هیچی از ابرام چرخی هم کمتر حالیشه!!! بهترین بازیکن استقلال که 2 تا پاس گل رو داده، جباری رو میکشه بیرون و تیم رو بیشتر زمین گیر می کنه. این دوازده هفته بدترین شروع تاریخ باشگاه استقلاله!! همه اش پررو بازی در میاره و بهانه گیری می کنه و بازیکنها رو به کم کاری متهم می کنه. هر تیمی رو گرفته به خاک سیاه نشونده این ناصر خان، از استقلال و استقلال رشت و نساجی و....بگیر تا تیم سر کوچه شون!!! این مربی با استقلال فقط یکبار قهرمان شده که اونهم تعارف نداریم که توی لیگی بود که پرسپولیس کنار کشید!!! خداییش امیر قلعه نوعی با تمام بچه پر رو بودنش بهترین مربی برای استقلال بود. حالا هی ناصر خان خان میاد میگه به بعضیها 3 سال فرصت دادن به ما فرصت نمی دهند!! آخه مردک توی اون سه سال که قلعه نوعی سرمربی بود.استقلال دوم-سوم-اول شد!!! نه نهم!!! این باخت استقلال برای من که با باختهای این تیم همیشه حال گرفتگی مطلق داشتم خوشحال کننده خواهد بود اگر باعث بشه که ناصر خان استقلال رو رها کنه و بشینه کنج خونه "سناتوری" اش رو بکشه و برای دوره بعد ریاست جمهوری ثبت نام کنه!!

پ.ن. دوستانی که نمیدونند "سناتوری " چیه ؟ یه کامنتی، ایمیلی، چیزی بزنند تا براشون توضیح بدم.

دوشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۶

دور دوم سفرهای استانی رئیس جمهور - استان قزوین

به دنبال تکذیب وجود همجنس باز در ایران از طرف رئیس جمهور الف.نون. مردم قزوین خواستار این شدند که دور دوم سفرهای استانی ایشان هر چه سریع تر آغاز گردد و اولین سفر به استان قزوین باشد.

سه‌شنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۶

سه سال پیش خاتمی خطاب به دانشجویانی که در تالار شهید چمران دانشگاه تهران به او اعتراض کردند گفت: "ان شاءا... ما می رويم و بهتر از ما می آيند و خواسته های شما را تأمین می کنند..." /////خاتمي، ۱۶ آذر ۸۳، مراسم روز دانشجو///ظاهراً دعای او برآورده شد!!!

پ.ن. این مطلب رو سرتوماس مور 4 تیر 84 یک روز بعد از انتخاب احمدی نژاد نوشته بود...با خوندن جریان درگیریهای دیروز دانشگاه تهران نمیدونم چرا یاد این جمله افتادم.

چهارشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۶

روزنامه کثیر الانتشار

یک پست داغ داغ ، واقعه مال همین امروز صبحه، صبح ماشین رو زده بودم کنار که از روزنامه فروشی روزنامه بخرم...یه خانم نسبتاً خوش تیپ و با کفش ورزشی که معلوم بود از ورزش صبحگاهی در پارک اومده با اندکی لهجه به روزنامه فروش گفت : " آقا روزنامه کثیر الانتشار دارین؟!!" من و روزنامه فروش یه نگاهی به هم انداختیم و خنده رو فرو خوردیم....روزنامه فروش گفت: " منظورتون همشهریه ؟ " گفت :" نه ، کثیر الانتشار!!" روزنامه فروش با لبخند گفت:" آگهی استخدامی چیزی؟ قرار بود توش چاپ بشه؟" طرف گفت :آره آگهی استخدام پتروشیمی(یه همچین چیزی) گفت: پس همون همشهریه...طرف گفت:" باشه پس من میرم خونه باز سوال کنم و بر می گردم!!!"
بعد که رفت و من حالا داشتم می خندیدم..روزنامه فروشه گفت: "ملت قاطی کردند!!"

پ.ن. کاشکی در پست قبلی راجع به تعطیلی پنجشنبه نمینوشتم...چون تعطیلی پنجشنبه هامون لغو شد!! اکه هی

شنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۶

88

1- برای اولین بار در زندگی کاری ام یک 6-7 هفته ای هست که با پیشنهاد خودم به روسای شرکت و همراهی همکاران، و تایید روسا پنجشنبه ها هم تعطیل شده ام که خیلی حال میده. امیدوارم بتونم برنامه ریزی کنم برای کوه و گشت گذار و...جمعه ها صبح که یازده ساله به فوتبال می گذره.
2- آخر حال گیریه که بعد از دو روز تعطیلی وقتی میای سرکار اول صبح شنبه اینترنت قطع باشه...اونوقت مجبور میشی به صورت آفلاین شروع کنی وبلاگ نوشتن!!!
3- دو تا فیلم دیدم این چند روزه ، یکی 88 دقیقه با بازی ال پاچینو و یکی هم هیولا (مانستر، نمیتونم انگلیسی بنویسم تمام کلمات جابه جا می شه.) با بازی و گریم عجیب شارلیز ترون. 88 دقیقه رو خوشم اومد ال پاچینو مثل همیشه خیلی خوب بازی کرده بود . چقدر هم دافهای مختلف و خوش تیپ!!! از دانشجو تا منشی و ...!!! دور و برش ریحته بود و خوب البته با این وضع مشخص بود که تمایلی هم به ازدواج نداشت!!! البته نمی گم فیلم فوق العاده ای بود ولی سرگرم کننده بود و ساختار جالبی داشت. فیلم مانسترهم تلخ و سیاه بود و آدم وقتی میدونه اونی که داره بازی می کنه شارلیز ترون زیبا ست که با این گریم شبیه هیولا !! شده. یه خورده حالش بد میشه! کلاً نچسبید.
4- استقلال مسلماً از فصل پیش بسیار زیبا تر بازی می کنه و امیدوارم روی غلطک بیفته...هر چند به نظرم حجازی به تنهایی اینکاره نیست و شاید اگر محصص به عنوان آنالیزرو و مغر متفکر تیم به کادر فنی اضافه بشه ، اوضاع خیلی بهتر بشه..لنگیها هم که فعلاً می تازند....ولی اولین توقف باعث توقفهای بعدی و اختلاف خواهد شد..می گین نه!! منتظر باشید.
5- ظاهراً مد شده که این طور نوشتن شماره دار در وبلاگستان به 13 مورد برسه...ولی ما گول این جور بازیها رو نمی خوریم و مثل سابق می نویسیم.
6- هفته پیش بالاخره کلاسهای بازآموزی نظام مهندسی تموم شد و منتظر تکمیل و ارسال نامه ها هستم تا مدرک پایه 2 رو بگیرم. کلاً خواهد چسبید.
7- امروز گیر دادم به چسبیدن و نچسبیدن.
8- طبق آخرین اخبار و بنده 72% به وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی معتاد هستم!!! ولی مطمئنم که اعتیادم به سایت بالاترین 99% می باشد.
9- احمقها!!! دست از سر بلاگر و بلاگ رولینگ بردارید!!! مشخصاً منظورم مسوولین پارس آفلاین!!! می باشد. با این وضعیت ممکنه، به ورد پرس نقل مکان کنم!! (چه تهدید خفنی.)
10- احمدی نژاد..........هر هر ها ها هوهو ........!! همین کافیه!

پ.ن. همین الان چک کردم بلاگ رولینگ دیگه فیلتر نیست...بلاگر رو هم با اضافه کردن یک اس باز کردم.

دوشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۶

اولین موزیک ویدئو در عربستان ساخته شد

اولین موزیک ویدئو ساخت عربستان سعودی با استقبال چشمگیری مواجه شده است.

می تونید این موزیک ویدئو رو در این جا تماشا کنید.

نیازی به فیل تر شکن هم نداره.

ساخت موزیک ویدئو در جهان عرب تازگی ندارد اما در عربستان تا کنون سابقه نداشته است.

خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشی با اشاره به روند ساخت این موزیک ویدئو، آن را با توجه به ساختار مذهبی عربستان، تحول گسترده ای در این کشور دانسته است.

موزیک ویدئو ساخت عربستان البته پیام مشخصی برای بینندگان دارد. هر فردی می تواند در عین "با حال بودن" آدم دینداری باشد.

موسیقی در ساختار رسمی عربستان سعودی، جایگاه چندانی ندارد و در اماکن عمومی، به خصوص شهرهای مذهبی امکان پخش آن نیست.

در موزیک ویدئو "ما لک غیر الله" (غیر از خدا کسی را نداری)، یک زن سعودی نیز ایفای نقش می کند، امری که در این کشور کم سابقه است.

موزیک ویدئوی جدید برای اولین بار هفته پیش در جده در یک منطقه پرطرفدار به نمایش در آمد و صدها نفر بر روی نمایشگرهای بزرگ آن را تماشا کردند.

قصوره الخطیب، کارگردان این موزیک ویدئو به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت که برخی از مردم، پس از دیدن این ویدئو، اشک در چشمانشان جمع شده بود.

قرار است این موزیک ویدئو از این هفته در کانال های عربی خاورمیانه پخش شود.

اگر چه برخی مقام های سعودی، موسیقی را "امر ناپسندی" تلقی می کنند، اما موزیک ویدئو "ما لک غیر الله" با حمایت دولت این کشور ساخته شده و در پایان کلیپ از وزارت اطلاع رسانی هم تقدیر شده است.

موزیک ویدئو "ما لک غیر الله" درباره جوان موفقی است که از "راه راستین" اسلام بازگشته است. او سیگار می کشد، با زنان اگر چه نامزد دارد، معاشرت می کند و به طور مرتب نماز نمی خواند.

وضعیت به آرامی برای مرد، تغییر می کند. لاستیک ماشین پنچر می شود، مشکلاتی در سر کار با همکاران به وجود می آید، نامزدش او را ترک می کند و سر انجام در حین راندن موتور سیکلت تصادف شدیدی می کند.

پس از بهبودی، وی دوباره به نماز خواندن می پردازد، سیگار کشیدن را متوقف می کند و موفق به جلب اعتماد نامزدش می شود.

مرد جوان البته در این تغییر و تحول، تی شرت و شلوار جینش را ترک نمی کند.

خانم الخطیب می گوید که با این موزیک ویدئو می خواهد به جوانان بگوید که قیافه مهم نیست، آن چه که مهم است، اتفاقی است که در درون هر فرد می افتد.

منبع : سایت بی.بی.سی فارسی

سه‌شنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۶

ماه + کلاردشت

تنبلی ننوشتن را با گذاشتن دو عکس جبران میکنم.
عکس شماره یک را جمعه شب 12 مرداد 86 ساعت 9:30 شب در تهران و از بالا پشت بام خونه گرفتم .دوربین فوجی - اس 5600
سرعت 1:2 ثانیه - دیافراگم 3.5 - زوم 10اپتیکال و مقادیری زوم دیجیتال!!
آیزو 200 - رزولوشن 5.2 مگا پیکسل
در ضمن بنده عکاس آماتور هستم و بی کیفیت بودن و بقیه اشکالات هم ببخشید به بزرگی خودتون.


عکس شماره 2 - ساعت 4:45 صبح سه شنبه 9 مرداد 86 - کلاردشت - دوربین همونه - سرعت و بقیه هم یادم نیست!!!

همین عکسها رو با کیفیت بالاتر توی فوتوبلاگم که لینکش در سمت راست می بینید، میتونید پیدا کنید.
البته اگر روی همین عکسها هم کلیلک کنید، عکس رو بزرگتر میتونید ببینید.

دوشنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۶

تاریخچه ضربات پنالتی تیم ملی فوتبال ایران


خب تیم ملی با مساوی صفر-صفر مقابل کره جنوبی در ضربات جبار پنالتی(که البته برای ما همیشه جباره، و برای خیلی از تیمها نیست!!) حذف شد. ترکیب اولیه تیم ملی برای من خیلی عجیب بود...حتی وقتی دو روز پیش خبرگزاری ایسنا همین ترکیب رو اعلام کرده بود و در سایت بالاترین لینکش رو دیده بودم، بهش رای منفی دادم و نظر دادم که امکان نداره از این ترکیب استفاده بشه!! ولی امکان داشت و استفاده شد. مهمترین مشکل تیم ایران وجود بازیکنی به نام رسول خطیبی بود که به جرات می تونم بگم اگر 35 بار توپ رو لمس کرد، 34 بارش رو خراب کرد و پاس اشتباه داد و با خراب کردن پنالتی کار خوبش!!! رو تکمیل کرد. جالب اینکه قبلاً هم این بازیکن نشان داده که در حد تیم ملی نیست ولی 120 دقیقه در مهم ترین بازی این دوره ایران فیکس بازی کرد..تیم کره جنوبی از لحاظ بدنی کم آورده بود و ما با تعویض درست می توانستیم پیروز میدان باشیم..مطلب رو طولانی نکنم و برم سراغ تاریچه ضربات پنالتی در بازیهای تیم ملی ایران...در زیر تمام نتایج تیم ملی ایران در ضربات پنالتی رو مشاهده می کنید، البه لازم به ذکر است که اگر اشتباه نکنم دو بازی دیگه هم بوده که ایران بازیهاش به پنالتی کشیده، منتهی در جام بی اهمیتی ال جی و با شرکت 4 تیم که خب خیلی ملاک نیست...جام صلح و دوستی کویت که رو که در زیر آوردم به علت تعداد تیمهای زیاد و اهمیت بازگشت ایران به صحنه های فوتبال پس از پایان جنگ اهمیت داشت.... تا اونجایی که من یادم میاد و در تاریخچه خواندیم..قبل از انقلاب هیچ بازی رسمی ایران به ضربات پنالتی کشیده نشده و شروعش از سال 1984 بوده. به نتیجه گیری بعد از آمار هم لطفاً توجه کنید فکر کنم نکات جالبی توش باشه.

1984- جام ملتهای آسیا - سنگاپور
نیمه نهایی : ایران 1 - عربستان سعودی* 1 - برد در ضربات پنالتی برای عربستان - محمد پنجعلی پنالتی را خراب کرد
رده بندی: ایران 1- کویت * 1- برد در ضربات پنالتی کویت- جعفر مختاری فر پنالتی را خراب کرد

1986- بازیهای آسیایی - سئول
یک چهارم نهایی: ایران 1 - کره جنوبی* 1- برد در ضربات پنالتی برای کره جنوبی- ناصر محمد خانی پنالتی ایران در خراب کرد

1988- جام ملتهای آسیا - قطر
رده بندی: ایران* 0 - چین 0 - برد در ضربات پنالتی برای ایران - احمد رضا عابدزاده 3 ضربه پنالتی چینیها را مهار کرد

1989- جام صلح و دوستی - کویت
نیمه نهایی: ایران 2 - اوگاندا 2*- برد در ضربات پنالتی برای اوگاندا - جواد زرینچه پنالتی آخر ایران را خراب کرد

1990- بازیهای آسیایی - پکن
فینال: ایران* 0 - کره شمالی 0 - برد در ضربات پنالتی برای ایران - عابدزاده 2 ضربه پنالتی کره شمالیها را مهار کرد

1996- جام ملتهای آسیا
نیمه نهایی: ایران0 - عربستان سعودی 0 * - برد در ضربات پنالتی برای عربستان - با وجود مهار 2 ضربه پنالتی توسط عابدزاده ، علی دایی پنالتی را به اوت زد و پنالتی داریوش یزدانی و محمد خاکپور را الدعایه گرفت تا ایران بازنده باشد.
رده بندی: ایران* 1- کویت 1 - برد در ضربات پنالتی برای ایران - عابدزاده دو ضربه پنالتی را مهار کرد، مجتبی محرمی هم یک پنالتی را خراب کرد.

2004- جام ملتهای آسیا- چین
نیمه نهایی: ایران 1- چین*1 - برد در ضربات پنالتی برای چین - ایمان مبعلی و یحیی گل محمدی پنالتی ها را خراب کردند

2007- جام ملتهای آسیا - مالزی و سه کشور دیگر
یک چهارم نهایی : ایران 0 - کره جنوبی* 0 - برد در ضربات پنالتی برای کره- مهدوی کیا و خطیبی پنالتی ها را خراب کردند

دو مورد هم تیم مختلط امید و بزرگسالان ایران کارشون به پنالتی کشیده که هر دو بار پیروز بودیم ولی چون از نظر فیفا جزو نتایج تیم ملی ثبت نمیشه ما توی نتیجه گیری حاسب نمیکنیم. در سال 2002 در نیمه نهایی بازیهای آسیایی بوسان کره جنوبی بعد از 120 دقیقه 0-0 در ضربات پنالتی بردیم که اتفاقاً دروازبان کره همین دروازبان پنالتی گیر امروز کره جنوبی (لی وون جائه ) بود ولی بچه ها به طرز عجیبی همه پنالتهیا رو زیر طاق زدند و گل کردند تا خود کره ای ها یک پنالتی رو به تیر زدند (میرزاپور که همه را خلاف جهت می رفت!!) و ایران پیروز شد و بعد هم در فینال قهرمان. یک بار هم در یکچهارم نهایی بازیهای آسیایی دوحه، بعداز مساوی 2-2 با چین این تیم رو در ضربات پنالتی بردیم.

دو بار هم استقلال در جام باشگاههای آسیا در سال 1991 در فینال و چند سال بعد در نیمه نهایی به الهلال عربستان باخت و حذف شد.
تمام این نتایج نشان می دهد که ما و تیمهای ما اصولاً به علت فشارهای روحی و یا هرچیز دیگر در اکثر موارد در ضربات پنالتی بازنده بوده ایم .
به طور مشخص در مورد تیم ملی اصلی ایران - ما در 10 باری که کارمان به ضربات پنالتی کشیده در 7 مورد بازنده بودیم و در 3 مورد برنده. هر 3 بار عابدزاده دروازبان تیم ایران بود!! و البته دوبار دیگر با وجود بودن عابدزاده شکست خوردیم. از 3 پیروزی ما دو مورد در بازی رده بندی بوده که از استرس و فشار کمتری برخوردار بوده. تمام اینها نشانه روحیه پایین تیمهای ما در ضربات پنالتی است . به هر حال آمار نشان داد که ما در 70 درصد مواقع بازنده ضربات پنالتی بوده ایم که برای دوره های بعد باید فکری به حال خودمان بکینم. تیم ایتالیا هم یک چیزی تو مایه ای خودمان بود که سه دوره متوالی در جام جهانی 90-94-98 در ضربات پنالتی حذف شد ولی بالاخره در جام جهانی 2006 در ضربات پنالتی پیروز شد و قهرمان شد. حالا این موضوع خیلی به ما ربطی نداشت همین طوری نوشتم .
پ.ن.1
در سه مورد از باختها در ضربات پنالتی ما دروازبان هایمان در دقیقه 119 عوض کرده ایم که هر سه بار را باختیم!! ( این کار رو من در هیچ جای دنیا جز ایران ندیدم و چون دروازبان در جو بازی نبوده به نظر من هیچ وقت نتیجه بخش نیست). در سال 1984 ناصر ابراهیمی مربی وقت تیم ملی حافط طاحونی را برای ضربات پنالتی جلوی عربستان به جای بهروز سلطانی آورد که هر پنج ضربه را خلاف جهت رفت و گل خورد!! - در سال 1996 مایلی کهن برای ضربات پنالتی جلوی عربستان عابدزاده رو به جای نکیسا آورد توی زمین که انصافاً دو ضربه پناتی هم گرفت ولی قسمت ما برد نبود و امسال هم که قلعه نوعی طالب لو را به جای رودباریان به زمین آورد که هر پنج ضربه را خلاف جهت رفت و یکی از اینها رو با پا مهار کرد.
پ.ن.2
جنازه علی دایی در زمین بهتر از رسول خطیبی بازی میکرد.


شنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۶

جام ملتهای آسیا - رئیس جمهور گوگولی و...


1- فکر کنم بار سوم باشه که اینجا غر می زنم ، به خاطر خرابی بلاگر و اینکه تنها با برنامه فیلتر شکن اونهم بعد از چند بار سعی و خطا میتونم مطلبی بنویسم. فکر کنم اشکال از سرویس دهنده پارس آنلاین باشه. آدم بی انگیزه میشه برای نوشتن. البته خب تنبلی مزمن هم هست...مثلاً چند تا عکس (به نظر خودم) با حال از بالای یک برج از تهران در شب گرفتم در تاریخ 30 فروردین!!! که هنوز به خاطر تنبلی این جا نذاشتمشون.

2- آقای رئیس جمهور - گوگولی !! تو رو خدا بی خیل این ملت شو....دهن همه رو صاف کردی جیگر....زدی سازمان مدیریت و برنامه ریزی رو منحل کردی که همه چیز رو هیاتی خودت انجام بدی... و هر بلایی خواستی سر پول نفت بیاری....نیمدونم تکلیف این همه فهارست بها و بخشنامه ها و رتبه بندی شرکتها چی میشه....می خوای همه شرکتها رو هم منحل کن و همه پروژه ها رو بده به سپاه و قرارگاه خاتم که بین هر کی که دوست داشت پروژه ها رو تقسیم کنه...یکسال و نیم هست که برای یک پروژه خاص توی یک شرکت استخدام شده ام و هنوز عملاً پیشرفت به 3-4 درصد هم نرسیده و حالا خبر میاد که پروژه اصلاً زیر سوال رفته به دستور شخص آقای رئیس جمهور!! یعنی دخالت در همه جزئیات...جالب اینه که با کمال پررویی برای روزنامه های کارگزاران و شرق و اعتماد ملی تیتیر روزنامه تعیین میکنند!!! که بنویسید انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی تحولی مثبت در آینده کشور!!! رئیس جمهور جون میگی از بنزین آزاد هم خبری نیست چون باعث گرونی میشه ..آخه میدونی الان اصلاً توی این دو سال گرونی نشده آخه!!! فقط دهان و دندان مردم سرویش شده.
در جمعی از دوستان بودم که بعضی هاشون تعصب خاصی به نظام دارند و جلوی روشون اگر مثلاً بگی بالای چشم آقا!! ابروست شاکی می شوند..اینها هم از دست رئیس جمهور عاصی بودن و شاکی . بگذریم دیگه ...نمیدونم چی میشه..یعنی از فردای خودمون هم بی خبریم با این تصمیمات لحظه ای و بدون فکر و پشتوانه.

3- و اما جام ملتهای آسیا شروع شده و ما امیدواریم که این دفعه طلسم 31 ساله با قهرمانی ایران شکسته بشه. بازی اول رو در حال سردرد شدید و استفراغ و درمانگاه و آمپول دیدم!!! ولی خب پیروزی ایران چسبید. به نظرم ایران خصوصاً در نیمه دوم خیلی خوب و مطمئن بازی کرد.(برخلاف نظر خیلیها). شاید ترکیب نیمه اول می تونست بهتر باشه ولی همین شجاعت تعویضها و تغییر به موقع تاکتیک تیم رو نجات داد. و ما تا الان تنها تیمی بودیم که بازی باخته رو تبدیل به پیروزی کردیم در این دوره. تیم ژاپن رو تیم بسیار قوی و خطرناکی دیدم و عربستان و کره هم خوب هستند. البه استرالیا هم به نظر من تایلند رو می بره و صعود میکنه. و ممکنه در دور حذفی تیم بهتری باشه . هرچند بسیار کند و ناهماهنگ بودند تا حالا.
به نظر من در جناح راست بهتره کعبی دفاع راست باشه و مهدوی کیا جلوی اون بازی کنه و در نیمه دوم که دفاعهای حریف خسته تر شدند کاظمیان بیاد تو و از سرعتش استفاده کنه.
این که حسین کعبی بگه که مربی لسترسیتی (تیم آینده کعبی) تعجب کرده که من چرا توی بازی اول نبودم و به قلعه نوعی خط میدهند که من بازی نکنم خیلی مزخرفه...بالاخره این تصمیم مربی بوده و بازیکن باید مطیع باشه و نباید توقع داشته باشه که به خاطر مربی تیم آینده حتماً باید بازی کنه..از این جور حاشیه ها می ترسم و اینکه باز این حاشیه ها باعث شکست ایران بشه.
4- گرممه.....عرق ریزونی داریم اینجا توی شرکت...ما کولر گازی و اسپلیت میخوایم یالله.
5- دوست دارم درباره فیلم "بابل" و "روز سوم"بنویسم ولی امان از تنبلی و...

شنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۶

شبهای باران و بنزین

توی این یکی دو هفته اخیر با اخوی گرامی دنبال زمین می گردیم در لواسان، می خوایم اگر بشه خونه پدری رو بفروشیم و رحل هجرت بر بندیم!! تعداد املاکیهای لواسان از تعداد بقالیها هم بیشتره!!! جمعه و روز تعطیل هم نمی شناسند. به این می گویند ازدیاد شغلهای مولد و تولیدی!! و ازدیاد اساتید خالی بندی.

2دوست اخوی بنده که کارخانه سیم و کابل پدرشان را می گرداند، می گوید که تولیدشان تقریبا به 40 درصد سابق رسیده و بقیه را با قیمت ارزانتر از چین وارد می کنند، البته طرف محترم چینی ، آرم همین شرکت ایرانی خودشان را روی محصول چینی می زند!!!

شرکتی که دایی بنده در آن کار می کند، کارش وارد کردن و نصب و آموزش کار با دستگاهای آزمایش های شیمیایی است، شرکت کم کمک دارد به سوی تعطیلی می رود، چون تحریم کم کمک آغاز شده است.

درباره بنزین هم همه در جریان مطالب هستید....این مطلب یکی از بهترین نوشته هایی بود که راجع به مطلب بنزین خوندم...عکس بالا هم از همون سایته و خود گویای همه چیز است!!! (ببخشید اگر یه کم!! بی ادبیه!)




"اقتصاد مال خر است!" جمله حکیمانه ای از یک نفر مرحوم!

6پوزخند وزیر نفت در میزگرد خبر کانال دو از دیدن صفهای طویل دبه به دستان در شب باران و بنزین ...خود گویا است..به تنهایی.

فینال بازیهای غرب آسیا با قهرمانی تیم دوم ایران در برابر عراق همراه بود. ولی صداو سیمای جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده بود که پخش اهدای جوایز نباید برای ملت نشان داده شود ولی اکثر کانالهای ورزشی عربی این مراسم را زنده پخش می کردند. گرفتن کاپ قهرمانی در میان سوت و هوی 10000 عراقی حاضر در استادیوم و اینکه بدانی آن ده هزار نفر در قسمتهای تحتانی بدنشان احساس شدید سوزش می کنند، حال دیگری دارد!

حتما میدانید که موبایل جدیدی به بازار آمده محصول شرکت اپل با نام تجاری " آیفون" که دستگاه بخش موسیقی (آی پاد) هم می باشد. در اخبار تلویزیون این آیفون را با اون آیفون!! اشتباه گرفته و خبر را اینگونه اعلام می کند، آیفون صوتی و تصویری هم با صفحه رنگی!!! به بازار آمد! همین!

این بلاگر نمودار ما را رسم کرده. نه خود بلاگر و نه صفحه نظر خواهی کار نمی کند و ارور می دهد. تنها در ورای برنامه فیل تر شکن می توانم وارد سیستم بلاگر شوم...کسی می داند اشکال کار کجاست؟

این بارانهای تابستانی تهران، عجیب حال می دهد...روزها و شبهای باران و بنزین.

محسن نامجو دارد می خواند :"کاشکی کاشکی قضاوتی قضاوتی قضاوتی در کار در کار در کار بود...ای کاش ای کاش داوری داوری داوری در کار در کار در کار بود..." (شعر مال شاملو است.)


چهارشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۶

Moon & Venus

این عکس رو پریشب گرفتم. با مصیبت. چون سه پایه نداشتم و باطری دوربین هم تموم شده بود. تا می خواستم تنظیم کنم خاموش می شد و باز از اول. کیفیت پایین رو به بزرگی خودتون ببخشید. برای دیدن بزرگتر عکس روی عکس کلیک کنید. توضیح اینکه سمت چپی ماهه!! و سمت راستی زهره!! اتفاقی که نمیدونم هر خداد سال یکبار می افته.

پ.ن. عکسهای زیادی گرفتم از مناظر مختلف تهران از فراز برج و جنگلهای لاهیجان و کلاردشت و رامسر و...به تدریج سعی میکنم توی اینجا یا توی فوتوبلاگم بذارم. عزت زیاد.

دوشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۶

34



از روز شنبه می خوام وبلاگ بنویسم، بلاگر باز نمیشه!! نمیدونم مشکل اینترنت شرکت ماست یا چیز دیگه با یکی از دوستان تماس گرفتم گفت مشکلی نداره ملت هم توی بلاگر می نویسند. خلاصه نفهمیدیم مشکل چیه بالاخره با برنامه تورپارک اومدیم و باز شد. خواستم بگم که جمعه 18 خرداد سالروز تولدم بوده و اتفاقاً اون روز هم جمعه بوده!! به هر حال 34 سالمون شد، اوووووووه پیر شدیم رفت. اون عکس 34 رو هم همین طوری سرچ کردم و ظاهراً نقشه ایالت میسوری رو به عنوان ایالت 34 ام آمریکا نشون میده و ربطی به من نداره ، من با 34 اش کار داشتم. تنها چیزی که به ذهنم میرسه این شعر زیبای محسن نامجوست به نام "جبر جغرافیایی"، آهنگش رو هم اگر گیر بیارید گوش بدید که آخرشه.

یه روز از خواب پا می شی

میبینی رفتی به باد

هیچ کس دور برت نیست همه رو بردی زیاد

چند تا موی دیگهات سپید شد ای مرد بی اساس

جشن تولد تو باز مجلس عزاست بریدی از اساس

قوز پشتت بیشتر شد شونه هات افتاده تر

پیرامونت رو ببین با دقت می سوزن خشک وتر

این که زاده اسیایی این رو می گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هوایی صبحونت شده سیگار وچایی

ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت

کی با ما را می یایی جون مادرت

یه روز از خواب پا می شی

میبینی رفتی به باد

هیچ کس دور برت نیست همه رو بردی زیاد

چند تا موی دیگهات سپید شد ای مرد بی اساس

جشن تولد تو باز مجلس عزاست بریدی از اساس

قوز پشتت بیشتر شد شونه هات افتاده تر

پیرامونت رو ببین با دقت می سوزن خشک وتر

این که زاده اسیایی این رو می گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هوایی صبحونت شده سیگار وچایی

ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت

کی با ما را می یایی جون مادرت

این که دستات رو سر می ذارن این که با هات هیچ کاری ندارن

این که تو بازیشون راهت نمی دن

این که سر به سرت می ذارند

این که زاده اسیایی

اینو می گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هواییی صبحونت شده سیگار وچایی

اینو می گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هواییی صبحونت شده سیگار وچایی

اینو می گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هواییی صبحونت شده سیگار وچایی

پ.ن. صبحانه من البته سیگار و چایی نیست. بیسکوئیت و چاییه!! محض اطلاع گفتم.
پ.ن.2 - ببخشید اگر 34 بار از کلمه 34 استفاده کردم!!!

شنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۶

ارتش سرخ به فکس فنا رفت



توی این هفته های آخر لیگ به هر دلیل که استقلال مقام قهرمانی لیگ رو از دست داد، از دوستان پرسپولیسی در محل کار و سالن فوتبال و اینها زیاد متلک شنیدیم و خیلی دم بر نیاوردیم. برد دیروز سپاهان 9 نفره با نتیجه 4 بر یک باعث شعف فراوان ما در پای تلویزیون شد به نحوی مادر گرامی بنده که مهمان ما بودند می فرمودند که شما چقدر بدجنسید که از باخت تیم رقیب اینگونه خوشحال می شوید. گفتیم : اینه!! خلاصه تلفنهای دوستان استقلالی بود و شادیهای مشترک. دوستان در وبلاگستان هم زیاد در افشانی کرده بودند که مگر سپاهان از روی جنازه صد هزار تماشاچی پرسپولیس عبور کند که بتواند پیروز شود و سپاهان هم اینگونه کرد!!
و پرسپولیس مانند 5 سال گذشته هیچ جامی را به دست نیاورد ، نه لیگ نه حذفی و نه جام سر کوچه شون!! موفق باشید.

دوشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۶

گند بزرگ صدا و سیما در آخرین روز لیگ برتر

در آخرین روز لیگ حرفه ای فوتبال ایران ، صدا و سیما گندی تاریخی زد و از سه فوتبال مهمی که قرار بود همزمان پخش کند فقط یک بازی را توانست پوشش تصویری بدهد. انگار نه انگار که در سال هفتم هزاره سوم هستیم. بازی سایپا و مس به بهانه خرابی دستگاه و بازی استقلال و فولاد اهواز به بهانه قطع برق ورزشگاه اهواز کوچکترین پوشش تصویری نداشت. بیچاره جهانگیر کوثری که به عنوان مجری شبکه دو همین طور معطل ماند و پا در هوا!!!
اشکالات صدا و سیما در نشان دادن تصاویر در ورزشگاه آزادی در لیگ فوتبال امسال بسیار زیاد بوئ. ضعف بزرگ کارگردانی تصاویر در مورد زمانبندی پخش فیلم آهسته که روی اعصاب بینندگان بود، بارها و بارها پخش بی مورد تصاویر آهسته حساس و بعضاً نه چندان حساس باعث شد موقعیتهای مناسب پخش نشود. گزارشگرانی مثل خیابانی و یوسفی که همیشه در حال پیاده روی روی اعصاب ملت بودند و مزدک میرزایی احساس با مزگی بسیار می کرد و تیکه هایی سرشار از برودت به خورد ملت می داد. در مورد آمار بازی که آمار کاملاً غیر واقعی تحویل ملت می دادند. مثلاً در شمار موقعیتهای گل به خصوص در مورد تیم استقلال بسیار آمار پایینی می دادند، در همین بازی با پاس در نیمه اول استقلال حداقل 6 موقعیت مسلم گل داشت که در کمال تعجب در پایان نیمه دو عدد اعلام شد!!! کلاً در موقعیتهای روی دروازه گلها به حساب نمی آمد که در همه جای دنیا حساب می شود. بر خلاف آماری که در اروپا اعلام می شود شوت داخل چارچوب و خارج از آن در آمار ثبت نمی شود و به نظر می رسد که یا فرد مسوول آمار در بیشتر مسابقه در حال چرت زدن است یا مغرضانه عمل می کند و یا اصلاً از فوتبال سر نمی آورد...تازه توجه کنید که پخش تلویزیونی فتبال در آزادی بهترین در ایران است!!
به هر حال با تساوی استقلال مقابل پاس و برد سایپا، سایپا برای سومین بار در تاریخ فوتبال ایران و برای اولین بار در لیگ حرفه ای قهرمان ایران شد و استقلال که هفته ها در صدر جدول بود در عین ناباوری و تعجب از نزولی فاحش در آخر فصل در رده چهارم ایستاد و گندی که در عدم شرکت در جام باشگاههای اسیا به وجود آمده بود به نحو احسنت!!!! تکمیل شد!! یکی از بزرگترین مقصران مدیریت نالایقی به نام علی ابدی بر سازمان بود که با تعویضهای مکرر مدیریت و سرپرستی باشگاه تمرکز تیم را به هم ریخت...و در آخر کار با آوردن بی موقع حاجی دکتر فتح الله زاده و ادعای مکرر ایشان برای آوردن حجازی و بهترین مربیان جهان در چند هفته آخر شوک منفی بزرگی به تیم وارد کرد. شاهکارهای قلعه نوعی و کوچک بودن مرفاوی برای سرمربی گری استقلال هم از عوامل بزرگ ناکامی بود. دست همگی و باسن همگی شون با هم دیگه درد نکنه....
به امید جدایی چسبیدگان سیاسی از ورزش و فوتبال....

پ.ن.
1- اوه اوه علی دایی دیگه خدا رو بنده نیست!!
2- به هر حال ما که نرفتیم آسیا.ولی باز هم.{.......}...لنگیها!!

شنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۶

ترنج- برای دل خودم

دیشب برای اولین بار توی ماشین آلبوم ترنج محسن نامجو رو گوش می کردیم...آخر مسیر که داشتیم به خونه می رسیدیم، آهنگ ترنج شروع شد و نمیدونم چی توش بود که اشکم جاری شد و خوشبختانه همسر گرامی هم متوجه نشد. امروز توی شرکت فکر کنم بار بیستم باشه که داریم با همکارم آهنگ رو گوش می دیم . چند دقیقه پیش آرشیو وبلاگم رو می گشتم برای مطلبی که 5 سال پیش در مورد رضا دشتی نوشته بودم و خوردم به نوشته های روزهای تصادف و به کما رفتن پدرم...اون نوشته و این آهنگ حالا باعث شده که من هیچ جوری نتونم جلوی سرازیر شدن اشکها رو بگیرم و دیدم اینجا هم ننویسم یهو می ترکه این بغض و باید زار بزنم...پس نوشتم برای دل خودم.

چهارشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۶

دوم خرداد

دیروز یکساعتی فکر کردم و رفتم توی حال و هوای ده سال پیش (اوووووووه ده سال گذشت مثل برق)، دوره ای که من توی آموزشی سربازی بودم و خاتمی شد رئیس جمهور...خاطرات اون موقع رو در قالب یک نوشته وبلاگی توی ذهنم مرتب کردم..با جزئیات...امروز ولی اصلاً حوصله پیاده کردن و تایپ کردنشون رو ندارم...مساله مربوط به آب هندوانه میشه قطعاً..چون حوصله کار کردن هم ندارم..نشستم آرشیو وبلاگ یکی رو میجورم...به هرحال...
دوم خرداد گرامی باد و سید محمد خاتمی هم همیشه سلامت باشه و موفق .
فردا هم سوم خرداده و یک روز دیگه فراموش نشدنیه برای این ملت، بازپس گیری خرمشهر در ماموریتی غیر ممکن..که ممکن شد با بدنهایی که در مقابل آتش ضدهواییهای دشمن که حالا به جای هواپیما انسان شکار می کردند ترکیدند و پودر شدند و سوختند و ...

پ.ن.
فردا بازی استقلال و پیکانه...و من هنوز در شوک باخت به سایپا هستم...ببینیم چه می شود.
امشب هم فینال لیگ قهرمانان اروپاست بین لیورپول و میلان...من طرفدار لیورپول هستم و روی بردش شرط هم بستم.

شنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۶

یا امام رضا،روغن موتور هیوندای !!+ رشد جمعیت


1- چهارشنبه 26 اردی بهشتی بود که 8 آذر نشد، قرار بود باز هم در استرالیا معجزه کنیم و بریم المپیک، این بار ولی معجزه نشد و مثل یک حیوان با وفا به استرالیا باختیم!! البته توقعی نمیره از تیمی که چهل روزه تشکیل شده که تیمهای پر تدارکی مثل عربستان و استرالیا رو شکست بده و قرار نیست همیشه معجزه ای مثل 8 آذر 76 رخ بده یک بار خدا دلش به حالمون سوخت حالا!! به حسین کعبی که توی جام جهانی بازی کرده چه میتوان گفت که به عنوان کاپیتان تیم آماتورگونه خطای پنالتی بی مورد انجام میده و همه اش در حال پرخاش به داوره...فقط پررو بازی رو یاد گرفته...خب انتظار برای راهیابی تیم فوتبال به المپیک 36 ساله شد.


2- جوات خیابانی!! گزارشگراین بازی نمودار همه رو رسم کرد با یاد آوری بازی سال 76 انگار خودش هم باورش شده که باعث صعود ایران به جام جهانی شده...


3-30-جمعه وسط پخش مستقیم فوتبال، بازی قطع شد و فینال وزن نمی دونم چندم مسابقات تکواندو پخش شد...ولی چه پخشی که فقط 40 درصد نبرد پخش شد ، چون یکی یا دو تا از داورها خانم بودند با دامن کوتاه و همه اش سانسور شد و هی فیلم آهسته های الکی پخش شد و فقط نماهای بسته..آخه خب مگه مجبورین اصلاً پخش کنید..این جوری صد سال سیاه پخش نکنید بهتره ...آخرش هم تکواندو کار ایرانی باخت (فکر کنم حواسش به لنگ و پاچه داورها بود!!) بعد که برگشتیم به فوتبال راه آهن یه گل زده بود و ما ندیده بودیم!! فحش های زیبا و رکیکی در مدح آقای ضرغامی و سیستم ایشان و خانواده محترم ایشان در مغزم رویید که در کار سایش اعصاب ملت هستند.


4-تبلیغ روی پیراهن تیم راه آهن جالب بود..."یا امام رضا" و زیرش هم نوشته بود "روغن موتور هیوندای"!!!، ریا و تظاهر و تناقض، در تمام شئونات این مملکت جاری است.


5-آقای احمدی نژاد در گزارش اقتصادی خویش هر گونه گرانی را شایعه دانستند و کار عوامل دشمن!!! و گرانی مسکن را - که البته اگر افزایش بیش از صد در صد قیمت مسکن اصلاً گرانی باشد!!!- بر عهده رشد جمعیت هم گذاشتند ، من فکر کنم آخه از مهر پارسال تا فروردین امسال جمعیت ایران دو برابر شده !!!..ملت موندن به کدوم حرف رئیس جمهور گوش بدن، پارسال فرمود صد و بیست میلیون جمعیت با توجه به امکانات ایران خوبه و حالا میگه رشد جمعیت فلان..!!! ملت بزایند یا نزایند ؟؟!! هر چند هم ملت و هم شما در حال زایمان اساسی هستید و بچه هم فارغ نمیشه!!! دوست خوبم منصور هم توی وبلاگش از گرانی مسکن ناله ها کرده و باعث و بانیش رو نفرین کرده و گفته مطمئنه که نفرین ملت سر قضیه مسکن عوامل گرانی مسکن رو خواهد گرفت...منصور جان اگر قرار بود نفرین ملت کاری کنه که توی این 28 سال پس چرا اتفاقی نیفتاد با اینهمه لعن و نفرین؟؟!!


6- آقای شکری یا حافظی را بندازید بیرون تو رو خدا!! صبحها از رادیوی ماشین رادیو ورزش رو گوش می دم، و بخش تیترهای مطبوعات، بعدش یک نفر به اصطلاح کارشناس برنامه -آقای حافظی یا شکری- تشریف میارند و از رو یکی از مقاله های منتخب رو میخونند...البته با صدایی کاملاً تو دماغی و مملو از خلط!!! و حال به هم زنی کامل و با سرعت چهل تپق در دقیقه!!! در خوندن از روی مطلب...من نمی دونم این مجریها و کارشناس!!!!!!ها رو از کجا گیر میارند - یه مشتی {...}خل...؟؟؟

یکشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۸۶

تیز چنگال ماهیچه دوست

" بگذارید در گرمای سوزان تابستان بمیییرم و در سرمای جان سوز زمستان یییییییخ ببستم!!!"
تیز چنگال ماهیچه دوست - هنگام توبه الکی!!

پ.ن. نمیدونم چرا این کلام تیزچنگال ماهیچه دوست شخصیت -اول یک نوار قصه دوران کودکی به همین نام، که بر اساس داستان موش و گربه بود- از دیشب هی توی مغزم تکرار می شه!! سالها بعد ..در دوران نوجوانی و شاید هم جوانی!!! من و برادرم پروژه ای رو شروع کردیم به ضبط کردن روی نوار کاست که اجرای متفاوت و خنده داری بود از همین نوار قصه که ناتمام موند، خودمون حین کار از شدت خنده اشکمون در میومد...نمیدونم الان اون نوار کاستها کجاست...باید بگردیم ...دورانی بود...سرخوشی.

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۶

بی تربیت +18

اگر از شما بخوان که با این هفت فحش خوارمادر و چاله میدونی یک شعر موزون بسازید ، چه میکنید!! 1-{...}کش 2- ک{...}نی 3- ج{...}ه 4- {...}ییدن 5- {...}خل 6- خوار{...}ه 7- د{...}ث
لازم نیست زحمت بکشید، گروه کار درست "کیوسک" زحمتش رو کشیده، اول این کلمات رو انتخاب کرده بعد شعر زیر رو ساخته و بعد ترانه و آهنگ و ...خیلی هم آهنگ توپی از کار در اومده...اسم آهنگ هست "بی تربیت" از آلبوم جدیدشون به اسم عشق سرعت. این دومین آلبومشون بعد از آلبوم فوق العاده "آدم معمولی" هستش. با اینکه الان دیگه ایران نیستند ولی مانند آلبوم اول همه اشعار راجع به اجتماع و سیاست ایرانه و کاملاً به روز و آشنا به وقایع داخل ایران هستند.مثلاً در آهنگ اول همین آلبوم میگه..."شام و نهار نداریم جاش میخوریم کیک زرد!!"..."انتخابهای تستی ...ازدواجای قسطی...دوزار ته گنجه بود...فرستادیم فلسطین!!"




.به جزو قوت متن، این آهنــــــگها از ریتم خوبی هم برخوردار هستند و کلاً بچه های
فوق العاده با استعدادی هستند..(حالا ما که کارشناس نیستیم ولی لذت می بریم.)...کل آلبوم عشق سرعت رو میتونید از این جا (زاغ سیا) داونلود کنید... و آلبوم آدم معمولی رو از همون جا (این آلبوم قشنگ تره به نظر من) ..اونهایی هم که ایران نیستند 15 دلار پول بدن بخرند.
و اما متن آهنگ بی تربیت...من عیناً اون چیزی رو که خونده میشه در زیر میارم...و چون فحشها رو خودش سانسور میکنه و نمیگه من شماره فحشها رو جاش می ذارم!!! من فکر میکنم این آهنگ رو تقدیم کردند به صدا و سیمای جمهوری اسلامی و فرزاد حسنی خصوصاً!! البته فکر میکنم... این بود کار تحقیقاتی امروز من!!

میگی از جنگ و کشاکش
میگی از حریق نفت کش
مجری اخبــــــار و گزارش
یک آدم دروغگوی {1}ـ

یه برنامه واســـــــه جوونی
روزاتون سبز و آسمونی
قدر میکروفون رو میـدونی
عشــــوه نیا آی بچه {2}ـ

ارتبــــــــاط مستقیم و زنده
بین یه شـهر و چند تا ده
مجــــــــری جُنگ خانواده
جیغ نزن اینقدر زنیکه {3} – استغفرالله –

از زیر چشم همدیگه رو می پاییدن
چیزای رئیساشون رو میمالیدن
با صداشـــون روحمون رو ساییدن
با دروغاشون اعصابمون رو {4} – آقا اینجا خانواده نشسته ! –

دکورهای جلف و پر از گل
گلهای گلایل و ســــــــنبل
کـــــــــــلاغ با ادای بلبل
اینا رو از کجا گیر آوردن یک مُشتی {5}ـ

همه برنامه ها پر از غــصه
مصاحبه با آدمهای چرک و نشُسته
فکر میکنه خیلی کار درسته
خجالت نمی کشـــه مرتیکه خ{6} – لا اله الا الله!!! –

کُتهای قهوه ای، خنده های لوس
مجریهای بی معنی و چاپلوس
میگه همه دزدند، بقیه جــاسوس
لعنت به هر چی آدم {7} – صلوات بفرست آقا –

دی..دی دیری ریم.....

پ.ن. خواهر زاده خانم بنده، آقای دانشجوی 21 ساله و نوازنده مجرب گیتار برقی و عاشق کارهای راک و اینهاست و از کارهای کیوسک هم خیلی خوشش میاد، سر این آهنگ که صحبت می کردیم میگفت من دو سه تا از این فحشها رو نفهمیدم چیه!!! قرار شد براش بعداً همه رو توضیح بدم...طفلکی چه چشم و گوش بسته است!!

دوشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۶

یادگاری از آزادی


جمعه 7 اردیبهشت با پسرخاله ها و اخوی تصمیم گرفتیم بریم استادیوم آزادی بازی استقلال با استقلال اهواز...سر فرصت و دیر راه افتادیم وقتی رسیدیم با ترافیک وحشتناک دم ورودی استادیوم و بعد بسته شدن دربها مواجه شدیم و مجبور شدیم کله کنیم و برگردیم خونه...دوربین رو برده بودم تا عکسهای باحالی بندازم که نشد و یادگار اون روز فقط یک عکس بود که پشت ترافیک گرفتم. فکر کنم عکس به اندازه کافی گویا هست ولی توضیح مختصر این کار یک راننده پیکان بود که پرچم تیم قرمز پوش محبوب پایتخت رو برافراشته کرده بود...توضیح اینکه سوراخی و پارگی لنگ موجود در تصویر ذاتی است به گیرنده های خود دست نزنید.

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۶

یک شب بارونی بسه


دیشب میخواستیم شام رو شروع کنیم و برنامه شب شیشه ای هم شروع شد...یهو برق منو گرفت!!! "خنده های زورکی، اشکهای یواشکی-شب و روزی بی هدف، لحظه های الکی -ساعتهای پر سوال، دلخوشیها تو خیال- حسرت پرنده دل، که نداره پرو بال......یک شب بارونی بسه برای از نو تر شدن، یک گل شمعدونی بسه برای عاشق تر شدن..."
آره خودش بود...مهمون برنامه رضا صادقی بود...یهو سیل تلفن و اس ام اس بود که بهم زده می شد که عشقت رو آوردند کانال پنج!
خلاصه برنامه خیلی باحالی بود و رضا مثل همیشه صمیمی و بی ریا بود...و حرف مجری رو تایید کرد که آهنگها و شعرهاش بیشتر حسیه تا تکنیکی و البته ما هم به خاطر این حس و احساس فوق العاده دوستش داریم....اجرای زنده اش هم زیبا بود و البته آهنگی که در مدح حضرت علی خونده بود و من تا حالا نشنیده بودم...تازه مشخص شد که رفیق فابریکش علی انصاریانه...علی انصاریان رو از وقتی استقلالی شده سعی می کردیم دوستش داشته باشیم!! حالا ارداتمون بیشتر شد به خصوص وقتی رضا گفت که اونهم دیوونه ای مثل خودشه!

آخر شب هم که آخر فوتبال بود و لیورپول طی یک بازی هیجان انگیز و پر از سرعت و درگیری یک به صفر چلسی رو برد و چون بازی رفت رو باخته بود بازی به وقت اضافی و پنالتی کشید و لیوورپول برد بالاخره..خیلی چسبید. نیم ساعت وقت اضافی رو از رادیو مجبور شدم گوش بدم چون از تهرانپارس به سمت غرب تهران و پشت فرمون ماشین بودم و تازه باید خانواده خواهر همسر گرامی رو که بچه های اونها بر خلاف من طرفدار چلسی بودند!! رو هم میرسوندیم....مجردی کجایی که یادت به خیر!!! خوشبختانه سر ضربات پنالتی رسیدیم خونه.
پ.ن. دیروز روزجهانی کارگر بود...بر همه کارگران من جمله خودم مبارک باشه!!
شرکت ما که نه تعطیل بود و نه خبر خاصی بود..برای رو کم کنی مدیران، شیرینی خریدم و بین کل شرکت پخش کردم!!

یکشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۶

تهران - خارک - گناوه - بوشهر - تهران

چهارشنبه و پنجشنبه برای سومین بار جزیره خارک بودم. آخر دنیا...وقتی رسیدیم بالای خارک دریا به شدت طوفانی بود و این ما رو برای برگشت نگران می کرد، چون به خاطر نبودن بلیط هواپیما، برگشت رو قرار بود از طریق دریا بریم بوشهر و ساعت 10 شب از بوشهر به سمت تهران پرواز کنیم. از جهت و دود شعله های فلر می شد فهمید که هوا چقدر خرابه و البته خوشبختانه این باعث می شد هوا خنک تر باشه. یه راست رفتیم سر زمین سایت، پیمانکار ژئوتکنیک مشغول کار بود و مشغول حفاری و نمونه برداری از دو تا گمانه 20 و 30 متری...برای اولین بار که به صورت عملی کار حفاری و نمونه بردای گمانه ها و آزمایش سی-پی-تی رو می دیدم. تجربه خوبی بود. یکی از گمانه های پیزومتریک روی خط لوله فروزان می خورد بنابراین با کمک نقشه بردار و نقشه ای که روی لپ تاپ داشتم مختصات جدید رو پیدا کردیم...آخر تکنولوژی!! لپ تاپ رو زده بودم زیر بغلم و هی از این تپه ماهور بالا و پایین می رفتم...جالب اینه که هیچ کس از محل دقیق لوله های نفتی که زیر خاک دفن شده اند نقشه ای نداره!!! چیز جالبی که توی سفر قبلی که 20 اسفند بود ندیدم و این دفعه بود این بود که در سر تا سر خط ساحلی جزیره در هر 500 تا 1000 متر یک دونه ضد هوایی با سرباز کار گذاشته بودند. ظاهراً از بعد از عید اقدامات امنیتی به شدت افزایش یافته و این البته خوبه چون جزیره ای که 95 درصد نفت ایران از اونجا صادر میشه باید بیشتر از اینها حفاظت بشه. البته در وسط جزیره هم سایت موشکهای زمین به هوای اس-300 قرار داره که حمله هوایی به جزیره رو خیلی سخت میکنه. البته اقدامات امنیتی کار رو برای رفت و آمد ما سخت میکنه، چون هر دفعه برای گرفتن مجوز ورود و خروج به جزیره از هفت خوان رستم باید رد بشیم!! و به همین دلیل نمیتونم دوربین عکاسی رو با خودم بیارم و عکس بگیرم چون با این اوصاف گرفتم مجوز برای ورود دوربین عکاسی احتمالاً یک فرآیند بسیار نفس گیر خواهد بود. بگذریم از این که توی گوگل ارث همه چیز جزیره در معرض دید همه هست. یکی از مناظر آشنای جزیره که حداقل روزی 3-4 بار از کنارش رد می شدیم. بارگیری نفکتشهای غول پیکر در ضلع غربی جزیره بود و نفکتش کاملا سوخته ولی غرق نشده یادگار زمان جنگ بود. از این نفت کش سوخته الان به عنوان جایگاه برای پهلو گرفتن یدک کشها استفاده میشه..خیلی دوست دارم یه بار برم روی اون نفت کش ...عکسش رو در زیر ببینید از سایت پانورامیو پیدا کردم..اون طرف تر هم یک نفت کش خارجی مشغول نفت گیریه!!

محل اسکان و خوابگاهمون کمپ دوو بود که شرکت دوو 15 سال پیش به یادگار گذاشته و انصافاً یکی از سرسبز ترین مناطق جزیره است چون اون خارجیها کلی درخت و گیاه کاشتند اونجا...هر کانکس دو تا اتاق و چهار تخت داشت به اضافه سرویس بهداشتی در وسط...آب تقریباً قطره قطره میومد توی این دو روز...تجربه قبلی باعث شده بود که این دفعه...تلویزیون 5 اینچ رو با خودم بیارم..چون عملاً از ساعت 7 شب که شام میخوری دیگه هیچ کاری نمیتونی بکنی...همکارم که همراهم بود..(مدیر کارگاهمون) مثل مرغ و خروسها ساعت 8:30 میره میخوابه و اتاقش هم از من جدا میکنه همیشه!! چون با شورت ولو میشه و مثل خرس میخوابه و ساعت 4-5 صبح هم پا میشه!! بهتر!! این طوری خطرش کمتره!! از شانس من خودم رو کشتم فقط تونستم کانال یک رو بگیرم..بنابراین فوتبال چلسی و لیورپول رو از دست دادم...به جاش تا ساعت 1 با لپ تاب مشغول فیفا بازی کردن شدم!! برای صحبت کردن با موبایل وقتی بیرون میومدم...از شدت هرم آتش فلر که در چند صد متری و روی تپه بود صورتم می سوخت...دیگه من نمیدونم تابستون چه طوری میشه اینجوری دووم آورد.
صبح پنجشنبه بعد از رفتن سر آخرین گمانه و دستورات لازم برای اجباری بودن آزمایشهای بارگذاری صفحه و یک جلسه با مدیر کارگاه شرکت ج برای کسب اطلاعات و بررسی امکانات..رفتیم به اسکله برای اینکه با قایق بریم گناوه...ولی قایق به علت اینکه شب قبل می خواسته دو تا خانم خیلی مهربون رو برای خدمت رسانی به آقایون محترم توی کف!! ساکن جزیره بدون مجوز ورود به جزیره بیاره توقیف شده بود!!! و این یعنی مصیبت واقعی برای ما چون هیچ قایق دیگه ای نبود!! و ممکن بود تا شنبه مجبور بشیم بمونیم!!! با آژانس به همراه ناخدا خلاف!! و چند نفر دیگه رفتیم پیش فرمانده نیروی انتظامی هر چی همکارمون چونه زد که باید بریم و به پرواز نمی رسیم، فرمانده راضی نشد...تازه رزومه خواهر زاده اش رو هم داد تا استخدامش کنیم!! نیروی انتظامی و اطلاعات جزیره...به خصوص روی این قضیه و این خلاف بسیار حساس هستند و به هیچ وجه کوتاه نمیان. دست از پا درازتر برگشتیم کمپ...بعد از ناهار و استراحت دوباره رفتیم اسکله ..خوشبختانه یک قایق دیگه اومده بود...با لطایف الحیلی سوار قایق 20 نفره تند رو شدیم...دریا هم نسبتاً نا آرام بود..منهم تا خرخره خورده بودم...در عرض چند ساعت دقیقاً 6 تا قرص ادویل خورده بودم تا سردردم بهتر بشه..حالا این قایق هی بالا و پایین می پرید...بجز خطر نصف شدن این قایق درب و داغون (که خیلی نگرانم نمی کرد...) خطر گلاب به روتون شدن من هم بود...که اگر 5 دقیقه دیگه این جریان طول می کشید...یه حالی به همه مسافرها داده بودم احتمالاً!!! وارد بندر گناوه شدیم...3 ساعتی توی بندر پر رونق گناوه که پر از مغازه های پوشاک و ...بود گشتیم و خرت و پرت خریدیم...قیمتها هم مناسب، اجناس هم همه خارجی و بیشتر تایلندی و چینی... دیگه از کت و کول افتاده بودم...یک ساعت و نیم هم طول کشید با ماشین رفتیم بوشهر و بعد پرواز با ارباس به سمت تهران.توی بوشهر یه سر به بازار سنتی بوشهر هم زدیم..خیلی شبیه اهواز بود...ساعت 1 شب رسیدم خونه...سفر پر ماجرایی بود...موندن و کار کردن توی جزیره خارک به واسطه تمام مشکلات و کمبود امکاناتش واقعاً مثل پوست خیلی کلفتی می خواد....مگر توی قسمت فلات قاره باشی...چون اونجا امکانات ورزشی و تفریحی خوبی داره...میزهای بیلییارد..منظره مشرف به دریا و غروب زیبا..استخر سرپوشیده ..سالن ورزش ....پرندگان و...(دفعه قبلی دزدکی رفتیم بیلیارد زدیم خیلی حال داد!!) واقعاً حوصله آدم سر میره توی این جزیره...و تصور کن که تازه تابستون که بیاد چی میشه...سایت ما هم دقیقاً زیر فلرها قرار داره...دفعه پیش که اومدیم...مدیر پروژه نظرم رو پرسید که اگر کار شروع بشه...حاضری مقیم بشی اینجا و کار کنی...(سه هفته کار..یک هفته استراحت)..با قاطعیت رد کردم. این رو هم بگم که یکی از بزرگترین معضلات این جزیره رئیس اداره کار جدید جزیره هستش که اصلاً حرف حالیش نمیشه و اصرار در بکار گیری نیروهای بدون تخصص بومی جزیره در پروژ ها داره ..مگر اینکه تو با التماس بتونی ثابت کنی که این جا نیروی تخصصی میخواد که تازه در کنارش مجبور میشی به تعداد چند برابر مورد نیاز آبدارچی و نگهبان بومی به صورت اجباری استخدام کنی!!...این بود سفرنامه من ...از جزیره عجیب و غریب خارک.

پنجشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۶

کارت سوخت

اول- چند روز پیش که حس نوشتن پیدا کردم، شرکت پول اینترنت رو نداده بود و اینترنت قطع شده بود...حالا حس نوشتن اون سوژه رو ندارم.
دوم - فوتباله دیگه...ما این همه از بایرن مونیخ و بازیش تعریف کردیم، زرپ دو تا گل خورد توی زمین خودش از تیم منفور میلان..که البته یکیش آفساید بود...یا منچستر که 7-1 رم رو له و لورده کرد..قشنگی فوتبال به همین چیزهاست..فعلاً بین این چهار تیم باقی مونده من لیوورپول رو ترجیح میدم و بعد چلسی...
سوم- استقلال رو بچسب که صدر جدوله...ایول ایول، داش صمد و داش حسین کاظمی رو ایول.
هیچ ربطی هم به فیلم مزخرف اخراجیها نداشت این تیکه.
چهارم- دیشب توی برنامه شب شیشه ای بهروز صفاریان حرفهایی زد جنجالی و بدجور حال مجری رو میگرفت...برنامه رو ده دقیقه زودتر تموم کردند و اونهم پرسید ساعت چنده؟ مجری گفت پنج دقیقه ...نه دقیقه به ده! بهروز گفت :پس ده نشده..چرا برنامه رو تموم کردین...که رشید پور گفت : ایشون با همه چیز مخالفند!!!
خود قضاوت کنید...
پنجم- صبح امروز توی ماشین بودم.رادیو داشت از قول هامانه در مورد سامانه کارت هوشمند سوخت می گفت!!که از بیست اردیبهشت فقط با کارت سوخت می شه بنزین زد...و میگفت از 8 میلیون خودرو 5 میلیون نفر کارت رو گرفتند و سه میلیون نفر نه!! اونوقت چطور میخوان در عرض بیست روز سه میلیون کارت توزیع کنند خدا میدونه...

ششم - داشتم فکر می کردم که کارتم نیومده و چکار کنم...یهو یک راننده الاغی که از سمت خودش نمیتونست پیاده بشه از سمت کمک راننده در رو باز کرد و توی خیابون باریک پرید بیرون و...به سختی ماشین جمع کردم و بووووق زدم براش...توی آینه دیدم..طلبکار هم هست و دست تکون میده که مگه چیه...با انگشت وسط و شست براش علاماتی
بین المللی فرستادم....
هفتم - در پست قبلی بعضی از دوستان کامنتانه و تلفنی نگران جریمه و افزایش خلافی بنده بودند...طبق آخرین اخبار میزان خلافی من تا 15 اسفند 85 ، صفر ریال!! می باشد. قبلاً تا آخر تیر رو تسویه کرده بود....یعنی توی این چند ماه هیچی نبوده..طریقه چک کردن میزان خلافی از منزل هم اینه که...کد 15 رقمی پشت کارت ماشین که رو به شماره 30005151 اس-ام-اس کنید...میزان خلافی رو براتون ریپلای می کنند.
آخر تکنولوژی
نوزده- مارادونای اصلی با مرگ دست و پنجه نرم میکنه...جانشین خلفش لیونل مسی با شماره نوزده بارسلون دیشب با دریبل 7-8 بازیکن و زدن گل...خاطره او را زنده کرد...با زدن گلی شبیه گل مارادونا در جام 86 به انگلیس.
من بازی رو نديدم...داشتيم يک فيلم دی وی دی ميديدم...من يه لحظه زدم کنال ۳ ببينم چه خبره...ديدم مسی چه کرد..يعنی داشت صحنه آهسته گلی که يک دقيقه پيش زده بود رو تکرار ميکرد...چه کرد لامصب!!!!

دوشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۶

استرس

توی همین وبلاگ چندباری نوشتم درباره طرح مزخرف زوج و فرد. من که محل کارم( هم قبلی هم جدید توی ) توی محدوده زوج و فرده خیلی ترکمون زده شده توی این یک سال و نیم به سیستم رفت و آمد و اعصابم. هر روز استرس پلیس و...تازگیها هم سر پل خیابون 64 ام هم پلیس می ایسته واویلا...امروز دیدم پلیس رو راهم کج کردم که از همت و مدرس برم..دیدم ترافیکیست خفن!!! دور زدم و از جلوی چشم پلیسه رفتم تو طرح...توی آینه که دیدم چیزی ننوشت، مهم نبود دیگه واقعاً، نمیخواستم دیر برسم.

حال کردم دیشب توی برنامه شب شیشه ای رضا عطاران که خیلی خوشم میاد ازش، حال این مجریه رشید پور رو چندین بار و با خونسردی و رک گویی گرفت. انتقادهای بیخود میکر د مثلاً که چرا اینقدر هر کی از توالت می اومد بیرون میگفت کار من تمومه هر کی میخواد بره....خلاصه عطاران گفت : یه دستشویی به من بدین من باهاش یه برنامه طنز درست میکنم!! و تو همه سریالهام به دستشویی رفتن اشاره شده. مجری هاج و واج لبخند میزد!!

چهارشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۶

Great Ottmar


مرد دوست داشتنی سوئیسی، مربی بسیار بزرگی است. اوتمار هتسفیلد را میگویم. استاد ریاضیات در سوئیس که فوتبالیست معروفی هم نبوده(شاید هم اصلاً فوتبالیست نبوده). دو بار با دوتیم مختلف آلمانی قهرمان باشگاههای اروپا شده است. دورتموند 1997 و بایرن مونیخ 2001. امسال نیز پس اخراج فلیکس ماگات از بایرن مونیخ مجدداً به صورت موقت مربی بایرن شده است . در اولین گام در ادامه جام باشگاههای اروپا تیم پرستاره ولی آسیب پذیر رئال مادرید را حذف کرد و دیشب در جوزپه میاتزای میلان، 2-2 تیم آ.ث.میلان را متوقف کرد. بایرن دو بار عقب افتاد و هردوبار توسط فن بویتن دفاع! هلندی بایرن این گلها جبران شد که گل دوم – پس از گل پنالتی ناحق میلان- در ثانیه آخر بازی در دقیقه 93 بازی به ثمر رسید. مردک پرمدعا گتوزو به داور روسی اعتراض میکرد که چرا قبل از ارسال خطا سوت نزدی!! فوتبال را دیشب با اعمال شاقه دیدم. به یمن دولت احمدی نژاد که همین طوری الکی خیال می کند هر کاری دیگران کرده اند و در تمام دنیا میکنند بد است، پس ساعتها را جلو نمی کشد! و به یمن برنامه ریزی مزخرف کانال سه تلویزیون ایران که تنها فوتبالی که بابتش پول داده (جام باشگاههای اروپا) به جای ساعت 10:15 ساعت 1:15 !! پخش میکند. خداوند سوئیسیها و کانالهای تلویزیونیشان را حفظ کند که ما توانستیم بازی فوق العاده جذاب دیشب را مستقیم ببینیم. هر چند موقع تداخل با سریال ترش و شیرین مجبور گشتیم با تصویر در تصویر کوچک نگاه کنی!!(زورمان نرسید!) از اصل مطلب دور شدم. اوتمار مربی سخت گیری نیست ، نسبت به فلیکس ماگات ولی مسلماً استاد تاکتیک و نتیجه گیری است. هرچند شاید در ایران به دلیل نیمکت نشین کردن علی دایی در سالهای پیشین و سکو نشین کردن علی کریمی در این فصل محبوب نباشد...ولی مربی محبوب من است . دیشب بایرن به مصاف تیمی رفت که پارسال 4 بر 1 مغلوبش شده بود در همین زمین...ضمن اینکه الیور کان و فن بومل را هم به علت محرومیت در اختیار نداشت. کسی فکر نمی کرد بایرن با رنسینگ جوان در دروازه و آندریاس اوتل کم تجربه که به عنوان یکی از دو هافبک دفاعی در کنار هارگریوز بازی میکرد. این گونه نتیجه گیری کند. وقتی سانیول مصدوم شد و بیرون رفت اوضاع بدتر به نظر میرسید، چون لل به بازی آمد که او هم بی تجربه بود...ولی با دو تعویض موفق دیگر بارین نتیجه لازم را فعلاً بدست آورد.فرق تیم دیشب بایرن با تیم سال 2001 نداشتن فرمانده در میانه میدان است در آن سال افنبرگ فرمانده بی چون و چرای بایرن بود و در سالهای بعد تا حدودی بالاک ولی دیشب بایرن فقط تیم بود و کسی رهبر مطلق تیم نبود..بحث در مورد مهره چینی و تاکتیک بایرن زیاد است...ولی فکر کنم کسی اینجا حوصله خوندن در مورد
تاکتیک 2-2-2-4 بایرن و...را نداشته باشه ...بگذریم.


پ.ن.
1- آخرین کدهای کانالهای سوئیس (SRG) رو همیشه میتونید از این لینک بگیرید. فوتبال جام باشگاهای اروپا، جام جهانی و تنیسهای فدرر رو همیشه نشون می دن.
2- امسال تلویزیون همه فوتبالها رو تقریباً نشون میده و 90 درصد هم دزدی از کانالهای عربی!!!...ما که خوشحالیم..ولی دو تا اشکال داره..یکی اینکه صدای یک فوتبال بی ربط دیگه روی تصویره تا صدای گزارشگر عرب حذف بشه و بعضاً شاید صدای یا علی مدد تماشگران!! مثلاً در بازی لیورپول – آرسنال در آنفیلد هم به گوش برسه!!(دیگه این قدر هم ضایع نیستن!!) و دیگه اینکه سانسورهای طولانی داریم مثلا به مدت دو دقیقه که هی تکرار صحنه های بازیه...اونهم علتش اینه که زیر نویس مسابقه اس ام اس اون کانال عربی دیده نشه!!!
3- الان توی سایت بی بی سی خوندم که سلطان مشکی پوش، رضا صادقی در بچگی طرفدار دو آتشه لنگیها بوده...ولی الان دیگه دو آتشه نیست!! اه اه حالم گرفته شد!! ان شالله تنها نقطه ضعف ایشون برطرف بشه و به آغوش صراط مستقیم برگردند!!

سه‌شنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۸۶

پیشمبور

چهار، پنج رو اول سال نو رو به اتفاق همسر گرامی و خانواده شون و مادر و خواهرم کلار دشت بودیم در رودبارک...بسیار زیباو دوست داشتنی بود. شب سال تحویل و البته شب بعدش برف سنگینی شروع به بارش کرده بود که باعث زیبایی دو چندان منطقه و سال نوی ما شده بود. این عکس رو شب سال نو گرفتم که ریزش برف به خوبی مشخصه...ماشین من هم اون گوشه تصویر دیده میشه. لحظات سال تحویل در زیر نور شمع و در کنار سفره هفت سین و برف در پشت پنجر ها بسیار زیبا بود.


یه ناحیه ای نزدیک کلاردشت وجود داره به نام - پیشمبور - که بار اول بود که اونجا میرفتم و بسیار بکر و زیبا بود..عاشق اون منطقه شدم. یکی از آرزوهام حالا این شده که روزی اونجا بالای اون کوه ، نرسیده به جنگل..یک ویلا بسازم ...
نکته منفی این سفر این بود که من به شدت سرما خورده بودم و اولین بار بود که موقع سال تحویل مشغول فین فین و سرفه کردن بودم.

دوشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۵

سال نو



پ.ن. چون تهران نخواهم بود و اینترنت در دسترس نیست...پس پیشاپیش مبارک باد تا پساپس چه شود...

پنجشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۵

سفر

چند روزی نبودم...خارک بودم و بندر گناوه،بوشهر رو هم دیدم. سفر با هواپیما و کشتی.منتهی سفر کاری بود،با سختی زیاد و البته در مجموع خوب بود.بعداً اگر فرصتی شود بیشتر خواهم نوشت.پیشاپش سال نو مبارک .تا بعد.

یکشنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۵

خسوف


به نظرم هنوز بزرگ نشدم، البته چیز بدی نیست...ولی خب این جوریه...این که نصف شب بلند شم فینال مسابقات فوتبال آمریکایی!!!! رو ببینم یا مراسم اسکار رو ببینم...یا مثل دیشب تا ساعت 2و نیم شب بیدار بمونم فوتبال سویا - بارسلون رو ببینمو همزمان فیفا منیجر بازی کنم و بعدش بزنم تو خیابون که خسوف ماه رو ببینم. هی با خودم کلنجار رفتم که بیخیال شم...خواستم برم بالا پشت بوم ترسیدم همسایه ها و به خصوص صاحب خونه ترسو نصف شبی من رو به جای دزد بگیرند!! بالاخره تصمیم گرفتم لباس بپوشم برم تو خیابون...همسر گرامی با خواب آلودگی محض و تعجب!! لباس پوشیدن یک دیوانه رو نگاه میکرد!! حالا رفتم وسط کوچه ماه رو نگاه کردم و یه کمی دعا کردم و دوبار برگشتم تا دم در خونه باز دویدم وسط کوچه تا ماه رو ببینم آخه خیلی قشنگ شده بود و رنگش به قرمزی هم میزد...این دفعه هم دیدن خسوف رو از دست ندادم.

یکشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۵

شعار +18

شعار چند ماه قبل پس قهرمانی استقلال در لیگ برتر و راهیابی به جام باشگاههای آسیا:
" ما که رفتیم آسیا، ک[...] لق لُنگیا!!
شعار امروز: " ما نرفتیم آسیا، باز هم ک[...] لق لُنگیا

پ.ن. فردا معلوم میشه که استقلال قطعاً نمیره آسیا!! یا شاید هم با درصد خیلی کمی بره آسیا...ولی در هرحال همون .

سه‌شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۵

بی شعورانی که به شعور ما توهین میکنند

اول- مهندس علی آبادی-رئیس سازمان تربیت بدنی - در بازدید از اماکن ورزشی استان قم اظهار داشت که طرحی در دست داریم که لیگ برتر فوتبال ایران با 30 تیم!!!!؟؟؟@@!!## برگزار شود تا هر استان یک نماینده در لیگ برتر داشته باشد.
یاد زمان جنگ و سال 64 افتادم که لیگ قدس راه افتاد ظاهراً دولت آقای احمدی نژاد در همه زمینه ها بنا را بر "انقبلتم علی اعقابکم" گذاشته است. پس سالها تلاش و وقفه زمان اقای صفایی، لیگ ما - اقلاً در ظاهر - حرفه ای شد، حالا که داره جا می افته آقای علی آبادی خرسی نژاد طرح از خودشون در وکردند!! جالبه واقعاً من نمیگم لیگمون الان درسته بزرگترین اشکالش دولتی بودن 90 درصد تیمها و استادیوم نداشتن تیمهاست که اونهم مستقیماً به سازمان تربیت بدنی مربوط میشه، مردک بیا اینها درست رو کن ..طرحهات رو بذار در کوزه...در همین راستا پیشنهاد میشود از استان قم تیم منتخب حوزه علمیه شرکت کنه و ...

دوم - باشگاه استقلال از جام باشگاههای آسیا اخراج شد!!! " به همین سادگی رفتی؟! بی خداحافظ عزیزم.!"* لامصبا چی کار دارین میکنید. وقتی مدیر باشگاه کسیه که حرف زدن عادی رو هم بلد نیست چه برسه به مدیریت یک باشگاه فوتبال همین میشه دیگه..اونهم از آقای قلعه نوعی که ده تا هندونه را با یک دست میخواد بلند کنه و گند زده به تیم اس اس و فقط لات بازی و کل یوم گفتن رو فعلاً پیشه کرده...آق جمعش کنید این بساط رو یه نامه بلد نبودین با دی اچ ال یا فکس بفرستید..خاک بر سرتون کنند. حالا به گ...خودن افتادن و دارند خودشون رو به آب و آتش میزنند. اینهم به همون آقای علی آبدی بر میگرده که نجف نژاد رو کردند رئیس باشگاه .اشکال نداره اینها که مهم نیست همه چیزمون به همه چیزمون میاد.

سوم - نظام مهندسی...یکی داستانی است پر آب چشم...اون خودش یک مطلب جدا میخواد که الان وقتش نیست.

چهارم - جواد خیابانی: با اینکه این یک بازی دوستانه است که از چند روز پیش تمام بلیطها سُلد اوت شده!!! بدون شرح!!

پنجم - عزت زیاد

پ.ن. * مطلب داخل گیومه از سلطان رضا صادقی.

شنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۵

پدر اعتیاد بشوژه

همسر گرامی رفته در راستای تلاش برای یه خورده چاق کردن بنده، پودر گیناپ، قرص سپروهپتادین و یک کپسول مولتی ویتامین خفن به نام فارماتون خریده و به خورد ما میده. از شما چه پنهون از پنجشنبه تا حالا که من اینها رو میخورم دچار نشئگی شدید و خواب آلودگی وحشتناک شدم!! همه اش در حال چرت زدنم حتی وسط مهمونی. همکارم میگه به احتمال قوی مال همون قرص مولتی ویتامینه، چند روز دیگه هم درست می شی. امروز اول صبح پشت فرمون که رسماً داشتم میخوابیدم، توی شرکت هم تا ساعت 10:30 توی چرت بودم میخواستم کله ام رو بکوبم به دیوار. حالا باید با رفقای پزشکم مشورت کنم ببینم جریان چیه و چرا یک مولتی ویتامین همچین بلایی سر من آورده. تازه ساعت 10:30 هم یکی از همکارها اومد من رو یه خورده انرژی درمانی کرد تا زنده شدم.
این از این...
دوست داشتم نقاشیم خوب بود و بعضی از تصاویری که توی خواب میبینم می کشیدم و میذاشتم اینجا...بعضی تصاویر بد جوری توی ذهنم میمونه..البته ربطی به این قرصها نداره ها..قبلش هم بود...
مثلا دو هفته پیش خواب یک قبرستون بالای تپه دیدم قبرها همه تازه و پارچه ها و تابلوهای سیاه روی آنها به عنوان نشانه..منهم دارم با مادرم دنبال قبر مادربزگم میگردیم...خیلی خفن بود...مخصوصاً این که یک مرده رو بیرون ازقبرش ول کرده بودندو دست و پاش تکون میخورد..هوا هم گرگ و میش دم غروب بود.
دیروز هم یک دو دقیقه که توی چرت بودم...خواب دیدم در یک اتاق تاریک 2 در2 متر رو باز کردم..اتاق نیمه تاریک با بادیوارهای قهوه ای رنگه یه چوب بیلیارد (شاید هم بیس بال) به رنگ قهوه ای به دیوار تکیه داده شده، یک در بسته دیگه هم روبرومه...همین..ولی تصویرش بدجوری مونده توی ذهنم...
مرسی توهم...

یکشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۵

پینگ الله اُف

به خداوند سوگند من پینگ نکردم....یعنی اصلاً این چند وقته مثل یک حیوان نجیب!! مشغول برآورد برای شرکت در مناقصه پالایشگاه آبادان بوده ام و اصلاً وقت وبلاگ نویسی و خوانی نداشتم. اینها را نوشتم تا حالا که این وبلاگ پینگونده شده دست خالی از این جا نروید.

شنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۵

درب و داغون

بدون شرح!!

پ.ن.شاید جای تیتر و مطلب عوض می شد هم فرقی نمی کرد.

چهارشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۵

Liverpool 3 - Arsenal 6




میخواستم یه مطلب بنویسم راجع به رضا صادقی و آلبوم جدیدش که پنجشنبه هفته پیش گرفتم..دیدم باید شعر یکی از آهنگهاش رو هم بنویسم که الان همراهم نیست..فعلاً بیخیال شدم. گفتم بیام راجع به فوتبالی که دیشب تلویزیون نشون داد بنویسم. مسابقه فوتبالی که احتمالاً به عنوان یکی از مسابقات کلاسیک فوتبال تا سالها در موردش بحث خواهد شد. اول بگذارید در مورد انواع مسابقات فوتبالی در انگلستان برگزار می شه یه توضیحی بدهم.مسابقات فوتبال در انگلیس بی تردید جذاب ترین و متنوع ترین و غیرقابل پیش بینی ترین مسابقات باشگاهی دنیاست. مسابقات اصلی مسابقات لیگ می باشد که در رده لیگ برتر با شرکت بیست تیم برگزار می شود و در 38 دور. یعنی هر تیم 38 تا بازی میکنه و بر خلاف سایر لیگهای دنیا ترتیب بازیها در دور برگشت با دور رفت فرق میکنه!! دو دوره قبلی رو تیم چلسی اول شده. مسابقات بعدی مسابقات جام حدفی یا اف - اِی کاپ می باشد. تیمها به صورت تصادفی با هم روبرو می شوند مسابقات به صورت یک حذفی و تک بازی می باشد و در صورت مساوی شدن بازی برای یک بار دیگر تکرار می شود و این دفعه در زمین آن یکی دفعه اول میهمان بوده. مسابقات نیمه نهایی در زمین بی طرف برگزار خواهد شد. بازی فینال در استادیوم ویمبلی برگزار می گردد. که چند سال کذشته به علت بازسازی این ورزشگاه فینال در ورزشگاه کاردیف ولز برگزار خواهد شد. در بازیهای نیمه نهایی و فینال در صورت تساوی وقت اضافی و ضربات پنالتی خواهیم داشت. تیمهای لیگ برتری از دور سوم وارد این مسابقات می شوند.قهرمان دوره قبلی ارسنال است که در ضربات پنالتی منچستر رو برد.
و سومین نوع مسابقات باشگاهی انگلیس، مسابقات جام اتحادیه یا لیگ کاپ می باشد که باز هم به صورت تک حذفی و تک بازی می باشدو در صورت تساوی در همان مسابقه وقت اضافی و ضربات پنالتی خواهیم داشت. بازیهای نیمه نهایی استثنائاً به صورت رفت و برگشت در زمین طرفین خواهد بود. بازی فینال در استادیوم ویمبلی برگزار خواهد گرید. البته امسال هم مانند چند سال اخیر در استادیوم کاردیف ولز برگزار خواهد شد.
توضیحات طولانی شد...اول بگم که من آرسنالی هستم توی انگلیس...خفن!! چند شب پیش در چارچوب مسابقات جام حذفی باهمان اف – اِی کاپ، لیورپول و آرسنال تقریباً با همان ترکیب اصلی در آنفیلد زمین اختصاصی لیورپول به مصاف هم رفتند که نتیجه عجیبی رقم خورد و آرسنال در زمین حریف 3 -1 لیورپول را با دو گل زیبای توماس روسیچکی و یک گل تیری آنری شکست داد. لیورپولی که ظاهراً در 10 -11 بازی اخیر در زمین خودش حتی گل هم نخورده بود، 3 گل خورد. دیشب به قید قرعه این دوتیم دوباره در همان آنفیلد زمین اختصاصی لیورپول، این بار در چارچوب جام اتحادیه یا همان لیگ کاپ با هم روبرو شدند. لیورپول قهرمان دوره قبل این جام با نیمی از ترکیب اصلی و آرسنال با نفرات ذخیره خود (به جز یک یا دو نفر) در این بازی حاضر شدند. تصور من این بود لیورپول به راحتی و در یک باری انتقامی پیروز می شود. ولی نتیجه چیز دیگری بود و بازی یکی از پرهیجانترین بازیهای فوتبال سالهای اخیر . آرسنال با آلدیاره جلو افتاد ولی لیورپول مساوی کرد تا پایان نیمه اول آرسنال توسط هویت و دو گل پابتیستا 4-1 پیش افتاد تا نتیجه عجیبی رقم بخوره. اول نیمه دوم یک پنالتی برای آرسنال به دست اومد که ضربه پابتیستا رو دروازبان لیورپول گرفت. چند دقیه بعد خود پاتیستا نتیجه رو 5-1 کرد، دو گل از هوپیا و جرارد که گل این دومی به شدت زیبا و مختص خود جرارد بود نتیجه رو 5-3 کرد ولی در لحظات پایانی پاتیستا روی حرکت استثنایی آلدیاره که ستاره این بازی بود، چهارمین گل خود و ششمین گل آرسنال رو زد. و ظرف 3-4 روز آرسنال لیورپول رو توی دو جام معتبر حذف کرد. نکته دیگر این بازی پر بودن کامل استادیوم خانگی لیورپول و تماشاگران با معرفت لیورپولی بود که تا لحظه آخر هیجان زده بودند و تیم خود رو از ته دل تشویق می کردند و خوشحال آنها موقع زدن گلهای تیم خودشان دیوانه وار بود. این بود گزارشی از یکی از بهترین بازیهای فوتبال. تقدیم به دو لیورپولی قدیمی عادل فردوسی پور و البته بزرگ!! که واسه ما به صورت اس-ام-اس کری نخونه!!! البته واضح و مبرهن است که ما لیورپول را هم دوست داریم، دشمنان اصلی ما منچستر و چلسی هستند.

پ.ن. ضمناً توی لیگ هم آرسنال 3-0 لیورپول رو برده بود توی استادیوم امارات (زمین خانگی آرسنال)